تبليغاتX
پاسخگو
جمعه نوزدهم تیر 1388
 
[+] نوشته شده توسط محمد در 11:51 |
جمعه نوزدهم تیر 1388
آيا روايت صحيح السندي مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟

 ولادت امير مؤمنان عليه السلام در كعبه از ديدگاه شيعيان قطعي و متواتر است ، و اين كه كسي غير از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده نيز اجماعي است .

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :

ولد بمكة في البيت الحرام يوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ، ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله تعالى سواه إكراما من الله تعالى له بذلك وإجلالا لمحله في التعظيم .

حضرت امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفيل در خانه خدا در شهر مكه به دنيا آمد ، نه پيش از وى كسى در خانه خدا به دنيا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امير مؤمنان عليه السّلام در خانه خداوند فضيلت و شرافتى است كه پروردگار بزرگ براي بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است

[+] نوشته شده توسط محمد در 11:33 |
دوشنبه سوم تیر 1387
با سلام به همه دوستان عزیز یکی از دوستان مطلبی نوشته اند با عنوان مدیریت فرهنگی و خواهش کرده اند که دوستان ایشان را در این مساله همیاری کرده وبه سوالات ایشان جواب بدهنند

با تشکر از همکاری شما عزیزان

موفق وپیروز باشید

ادرس وبلاک:http://ghorubedarya.blogfa.com/

[+] نوشته شده توسط محمد در 23:17 |
دوشنبه سوم تیر 1387
در مورد زنان
پرسش:
آيا اين مطلب كه زن از باقيمانده گل آدم خلق شده صحيح است واگر صحيح است آيا اين نشانه برتري مرد بر زن است ؟
پاسخ:
اجمالاًمي توان گفت روايات صحيح به مضموني كه اشاره نموديد وارد شده است اما برداشت برتري مرد برزن از اين روايات  صحيح ‌نمي‌باشد به اين توضيح كه  :
حضرت علامه طباطبايي فرمودند : خداوند متعال حضرت حوا ( ع) را مانند حضرت آدم از گل تسويه نمود واز روح‌خوددراودميد. درروايتي از حضرت ابي جعفر ( ع) نيز آمده است كه خداوند سبحان با دست قدرت خود حضرت آدم ( ع) راازگل‌خلق‌نمود وازباقيمانده آن گل ، حضرت حوا را آفريد )) (1)
همچنين علامه در الميزان مي فرمايد : (( در نهج البيان شيباني است كه عمروبن ابي المقدام از پدرش نقل مي كند كه گفت از امام‌محمد باقر( ع) پرسيدم خداوندحوا را از چه آفريد؟ فرمود: اين مردم چه مي گويند، گفتم : مي گويند خداوند اورا از دنده اي از دنده هاي آدم آفريده ، فرمود : دروغ مي گويند ، آيا خداوند عاجز بود از اينكه وي را از چيز ديگري بيافريند ؟ گفتم جانم فداي تو باد . وي را از چه آفريد ؟ فرمود پدرم از پدرانش به من خبر داد وگفت كه پيغمبر ( ص) فرموده است : خداوند تبارك وتعالي يك قبضه از خاك برداشت    و با دو دست راست آنها را مخلوط كرد - هر دو دستش راست است - واز آن آدم را آفريد،  قسمتي از خاك زياد آمد و حوا را از آن ‌آفريد .)) (2)                             
متاًسفانه از تعبير (( باقيمانده گل آدم )) در احاديث مذكور چنين استنباط شده است كه مراد (( زايد بودن )) مي باشد ودر نتيجه وجود زن طفيل وجود مرد است . در حاليكه اين كلمه بار منفي ندارد . بعنوان مثال كوزه گر براي ساختن كوزه اي ابتدا گل مخصوص را آماده مي كند وكوزه اول را مي سازد وباز از گل باقيمانده كوزه ديگري را مي سازد . خداوند نيز از ابتدا خلقت آدم وحوا را اراده كرد واز قبضه خاكي كه برداشت، خلقت آدم را به انجام رسانيد واز قسمت ديگرش حوا را تحقق بخشيد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) در محضر علامه طباطبايي ، محمد حسين رخ شاد ، ص255     
تفسير الميزان ، ج4،ص 232

بايد توجه داشت به استناد آيه شريفه ((ان اكرمكم عندالله اتقكم )) ملاك برتري وپستي انسانها تقوي است نه اينكه از چه چيز خلق شده اند .
چنانكه علامه طباطبايي ذيل آيه شريفه فوق مي فرمايد : (( اين جمله مطلبي جديد را بيان مي كند وآن عبارت از اين است‌كه‌ چه چيزي نزد خدا احترام وارزش دارد ، تا قبل از اين جمله مي فرمود : مردم از اين جهت كه مردمند همه با هم برابرند وهيچ اختلاف و فضيلتي ، در بين آنان نيست . كسي بركسي برتري ندارد ، ....
2) در اين جمله مي خواهد امتيازي كه در بين آنان بايد باشد بيان كند ، اما نه امتياز موهم . امتيازي كه نزد خدا امتياز است،وحقيقتا ً كرامت وامتياز است.آن مزيتي كه مزيت حقيقي است وآدمي را بالا مي برد وبه سعادت حقيقيش كه همان زندگي طيبه وابدي ، در جوار رحمت پروردگار است مي رساند عبارتست ازتقوي وپرواي ازخداكردن .)) (1)

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 19:57 |
دوشنبه سوم تیر 1387
در مورد زنان
پرسش:
چرا حضرت حوا3 در آزمايش الهي گول خورد، آيا به جهت خلقت زن بودنش بود؟
پاسخ:
پرسش‌گر محترم‌! در جريان وسوسة شيطان‌، هر دوي آن‌ها، مرتكب ترك اولي شدند. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: "فَاَزَلَّهُمَا الشَّيطـَن‌ُ عَنها فَاَخرَجَهُما مِمّا كانا فيه‌ِ; (بقره‌،36) پس شيطان‌، موجب لغزش آن‌ها شد و آنان را از آن چه بودند ]بهشت‌[ خارج ساخت‌."( ر.ك‌: تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 185، دارالكتب الاسلامية / تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌; ترجمه‌، آيت اللّه ناصر مكارم شيرازي‌، ج 1، ص 172، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي‌. )

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 19:54 |
یکشنبه دوم تیر 1387
خودشناسی
پرسش:
چگونه خودشناسي راهي به سوي خذاشناسي است ؟
پاسخ:
حديثي از پيامبر( ص )نقل شده است :
هر كس خود را بشناسد, خدايش را شناخته است >.
]تو كه در علم خود زبون باشي عارف كردگار چون باشي ؟!
]مرحوم نراقي مي فرمايد: .(1)
در حديث ديگري از امام علي ( ع) آمده است : .(2) در اين حديث معرفت نفس باعث معرفت ربّ ذكر شده است ; يعني اگر كسي بخواهد خدا را بشناسد, بايد خود را بشناسد.دربارهء معناي اين دو حديث بحث هاي مفصلي شده است كه در يك كتابچه مي گنجد ,ولي اقوالي را كه مرحوم علامهء مجلسي در ذيل اين دو حديث نقل كرده است , به طور مختصر مي آوريم :
1 معرفت و شناخت نفس كه خدا آن  را خلق كرده و شناخت معايب و شناخت آن چه كه باعث كمال نفس يا پستي نفس مي شود, باعث كمال معرفت به خداي متعال به حسب قابليّت هر شخص مي شود و او به عظمت و قدرت پروردگار پي مي برد. چون نفس انساني بزرگ ترين مخلوق الهي است , اگر درست شناخته شود, خدا هم شناخته خواهد شد.
2 مراد از حديث اين باشد كه نفس هر صفتي كه براي خود مي يابد, از خدا نفي كند; زيرا صفات نفس مربوط به ممكنات است و همراه و مشوب با عجز و نقص است .
انسان از اين طريق مي فهمد كه خدا اين طور نيست ; زيرا وقتي انسان در خود جهل و نقص و ضعف بيابد, مي فهمد كه خدا اين هارا ندارد.
3 معناي ديگري از اين روايات استفاده مي شود, به اين مضمون كه : معرفت وشناخت خدا بديهي است . هر كس كه به حدّ رشد و فهم و عقل رسيد و خودش راشناخت , مي فهمد كه صانع و خالقي دارد.(3)
مرحوم شهيد مطهري مي فرمايد: خودشناسي (خودآگاهي ) كه خود واقعي انسان رابه يادش مي آورد, غفلت را از او مي زدايد; آتش به جانش مي افكند; او رادردمند و درد آشنا مي سازد. دعوت به خود آگاهي و اين كه : خود را بشناس تاخداي خوش را بشناسي , خداي خويش را فراموش نكن كه خودت را فراموش مي كني و سرلوحهء تعليمات مذهب است .()
انفسهم اولئك هم الفاسقون >.(4)
(پـاورقي 1.ملا احمد نراقي , معراج السعاده , ص 7
(پـاورقي 2.بحارالانوار, ج 2 ص 32
(پـاورقي 3.بحارالانوار, ج 2 ص 32
(پـاورقي 4.حشر(59 آيهء 19

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 1:57 |
یکشنبه دوم تیر 1387
خودشناسی
پرسش:
آيا علم مي تواند به اين سؤال ها پاسخ دهد: من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ براي چه آمده ام؟ به كجا مي روم، اگر علم نمي تواند پاسخ دهد، ‌جواب اين سؤال ها را انسان از چه منبعي به دست مي آورد؟
پاسخ:
علم نمي تواند به اين سؤال ها پاسخ دهد، زيرا علم فقط مي تواند در مورد جسم پاسخ گو باشد،‌ در حالي كه حقيقت انسان روح او است و علم راهي براي شناخت روح ندارد. از اين رو پس از اين همه كشفيات جديد دربارة انسان، انديشمندان بزرگ جهان به آدمي لقب "موجود ناشناخته" داده اند. دانشمند بزرگ "آلكس كارل" اسم كتابش را گذاشته است انسان موجود ناشناخته.
در مورد سه سؤال بالا تا حدودي فلسفه مي تواند پاسخ گو باشد و پاسخ واقعي را اديان الهي داده اند.
بعد از آمدن اسلام اديان ديگر منسوخ گرديدند و اعتبار ندارند. افزون بر اين فعلاً اديان غير از اسلام تحريف شده اند. بنابراين تنها راه شناسايي انسان منابع اصيل اسلامي است، اعم از قرآن و سنت معتبر.
دين اسلام علاوه بر اين كه انسان را معرفي نمود،‌ مردم را به خودشناسي تشويق نموده است. رسول خدا(ص) فرمود: "آگاه ترين شما بر خويش، داناترين شما به پروردگار خود مي باشد".[1]
اسلام در پاسخ به پرسش اوّل مي گويد: "خدايي كه آفرينش هر چيزي را زيبا قرار داده و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرده است ... آن گاه او را به صورت انسان آفريد، و در آن از روح خود دميد".[2] پس انسان از طرف خدا آمده و خالق او خدا است.
در پاسخ پرسش دوم مي گويد: "من جن و انس را نيافريدم جز براي اين كه عبادتم كنند و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند".1[3]
"آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مي كنيد".[4]
"ما انسان را از نطفة مختلطي آفريديم، و او را مي آزماييم. (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم. ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (وپذيرا گردد) يا ناسپاس".[5]
پس انسان براي اين خلق شده كه خدا را عبادت كند و دستورهاي او را كه به واسطة پيامبران به بشر ابلاغ شده است، به مرحلة اجرا گذارده و به سعادت ابدي نايل آيد.
در پاسخ به سؤال سوم مي گويد: "ما از آنِ خدا هستيم و به سوي خدا باز مي گرديم".[6]
"به يقين بازگشت همه به سوي پروردگارت است".
"آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما باز نمي گرديد؟".2[7]
"بازگشت همة شما به سوي او (خدا) است. اين وعدة‌ خداوند حق است".3[8]
پس انسان به سوي خدا بر مي گردد و در عالَم قيامت مطابق آن چه در دنيا عمل كرده است، جزا و پاداش مي بيند. قرآن مي فرمايد: "در آن روز (قيامت) مردم به صورت گروه هاي پراكنده (از قبرها) خارج مي شوند تا اعمالشان به آن ها نشان داده شود. پس هر كس هموزن ذره اي كار خير انجام دهد، آن را مي بيند و هر كس هموزن ذره اي كار بد كرده، آن را مي بيند".[9]
نتيجه:‌ انسان را خدا آفريده تا در دنيا بر اثر اطاعت كردن از قوانين مقررات الهي،‌ به سعادت ابدي و خوشبختي  هميشگي را كه نيل به قرب پروردگار و استفاده از نعمت هاي بي نظير بهشتي است،‌ به دست آورد.
[1]جعفر سبحاني،‌ منشور جاويد، ج 4، ص 185.
[2]سجده (32) آية 7 و 9.
[3]ذاريات (51) آية‌ 56.
[4]ملك (67) آية‌2.
[5]انسان (76) آية 2 و 3.
[6]علق (96) آية‌ 8.
[7]مؤمنون (23) آية 115.
[8]يونس (10) آية 4.
[9]زلزله (99) آية 6 _ 8.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 1:51 |
جمعه سی و یکم خرداد 1387
پرسش:
اگر خدا گرايي يك امر فطري است، چرا بعضي افراد منكر خدا هستند؟ آيا آنان فاقد اين كشش دروني هستند؟
پاسخ:
كشش ها و جاذبه هاي دروني انسان بر دو گونه است: بعضي نياز به وساطت عقل و شعور ندارد، همان گونه كه حيوان بدون نياز به تفكر، به سوي غذا و جنس مخالف جذب مي شود. بعضي از كشش ها آگاهانه است و نياز به وساطت عقل دارد و انسان را وادار به انتخاب مي كند. قسم اول را "غريزه" و قسم دوم را "فطرت" مي نامند.
خداگرايي و خداپرستي به صورت يك فطرت درون جان همة انسان ها قرار دارد و دليل آن اين است كه در طول تاريخ پرماجراي بشر، ايمان به خدا و ايمان به مذهب، جنبة عمومي و همگاني داشته است. اين عموميت دليل بر فطري بودن خداپرستي دارد.
امام صادق(ع) در تفسير آية "فطره الله التي فطر النّاس عليها"، فطرت را به معناي توحيد و اسلام دانسته است.[8]
حديث مي گويد: "كلّ مولود يولد علي الفطرة حتي ليكون أبواه هما اللذان يهودانه و ينصرانه؛ هر نوزادي بر فطرت اسلام و توحيد آفريده شد (از درون، خدا طلب و اسلام خواه است)، مگر اين كه پدر و مادرش او را يهودي يا نصراني كنند".[9]
فطرت، خلقت دست نخورده است. وقتي كه فرزندي متولد مي شود صفحة‌دل او مانند صفحة سفيدي است. هر چه بزرگ تر مي شود، از اين طرف و آن طرف از دوست و بيگانه، از پدر و مادر و مدرسه و جوّ اجتماعي رنگ مي پذيرد. همان طور كه حديث مذكور نقش پدر و مادر در تغيير فطرت الهي و اسلامي را مؤثر دانسته است.
تطور و بروز حوادث نيز، در فطرت مؤثر است، مثلاً مشكلات رواني، تنش هاي دروني و خانوادگي باعث كدورت فطرت مي شود، مانند آينه اي كه روي آن ار غبار و كثافات بپوشاند.
در برخي مواقع حساس آن فطرت دوباره شكوفا مي شود. قرآن مي فرمايد: "وإذا ركبوا في الفلك دعواالله مخلصين...؛[10] هنگامي كه بر كشتي سواري مي شوند [و در وسط دريا گرفتار مشكلات وحشتناك مي گردند] خدا را با اخلاص مي خوانند امّا هنگامي كه آن ها را به سلامت به خشكي مي رساند باز مشرك مي شوند".[11]
مشركان و حتي با دين ها وقتي سوار هواپيما مي شوند و با امواج هوايي روبه رو مي شود و هواپيما به لرزش و تلاطم مي افتد، ناخودآگاه دلشان به جايي متوسل مي شود. در نهاد و فطرت بشر گرايش به خدا وجود دارد، به اين معنا انساني كه متولد مي شود نيازي به يادگيري چيزي به نام خداپرستي ندارد. خود بخود از درون فطرت خود خداپرست است مگر اين كه عوارض و موانعي سر راه او باشد. قرآن مي فرمايد: "فأقم وجهك اللدّين حنيفاً فطرة الله التي فطر الناس عليها". اين آيه دين گرايي و توجه انسان به دين را فطري دانسته است، ولي مظاهر حيات مادي توأم با هوس هاي شيطاني، تار نسيان بر فطرت خداشناسي و خداجويي انسان مي تند و جلاي آن را كمتر مي كند ولي وقتي احساس كرد خطر نابودي او را تهديد مي كند و دست او از اسباب ظاهري به كلي بريده مي شود، از فطرت او گرد زدايي مي شود و زنگ الحاد زدوده مي گردد و صفاي دل پيدا شده و آشكارا خدا را به ديدة دل مي بيند و براي نجات خود، او را مخلصانه صدا مي زند.[12]
[8] تفسير نمونه، ج 16، ص 429، به نقل از اصول كافي، باب فطره الخلق علي التوحيد.
[9] همان.
[10] عنكبوت (29) آية‌65.
[11] روم (30)، آية 30.
[12] جمعي از نويسندگان، معارف اسلامي، ص 75، با تلخيص و اضافات.
[13] ذاريات (51) آية 56 و 57.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 22:35 |
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
خدا شناسی
پرسش:
چرا خداوند ما را از تفكر در حقيقتش منع كرده است؟
پاسخ:
‌ خداوند در قرآن يا حديث قدسي انسان را از تفكر در ذات خودش منع كرده است. بلي حضرات معصومين(ع) مردم را از تفكر در كُنْه وجود خداوند نهي فرموده اند. اين را عقل نيز تأييد مي كند، زيرا بشري كه از هر جهت محدود است،‌ قادر نيست به كُنْه موجودي كه از هر جهت بي نهايت است،‌ پي ببرد.
حضرت صادق(ع) فرمود: "بر حذر باشيد از تفكر در كنه ذات خدا چون نتيجه اي غير از سرگرداني و گمراهي ندارد".
ما در دل طبيعت پرورش يافته ايم و همواره با اين دستگاه تماس داشته و با آن انس گرفته ايم. هر چه ديده ايم، پديده هاي طبيعي بوده و علم و قدرت ما محدود است. با اين حال و با اين همه محدوديت چگونه مي توانيم به كنه وجود خداي نامحدود دست يابيم؟! چگونه علم محدود ما مي تواند از كنه وجود نامحدود خبر دهد؟ خدايي كه مانند ندارد و هيچ شباهتي به مخلوقاتش ندارد،‌ چگونه مي توان از ذات او خبر داد؟ امامان معصوم(ع) كه گفته اند در ذات خدا تعقل و تفكر نكنيد، از يك واقعيت و حقيقت خبر داده اند،‌ و آن اين كه رسيدن به كنه خدا براي بشر غير ممكن است و شبيه اين مي باشد كه بگوييم دريا را در كوزه جا بدهيم،‌ كه امري است نا ممكن، زيرا علم حقيقي و واقعي به كنه يك حقيقت،‌ احاطه به آن است،‌ يعني شخص عالِم به معلوم خويش محيط است. از نظر عقل،‌ احاطة وجود محدود به يك وجود نامحدود محال است، يعني نامحدود نمي تواند در حيطة محدود قرار گيرد؛ پس انسان كه وجود محدود است‌، نمي تواند احاطه به يك حقيقت نامحدود و نامتناهي داشته باشد، پس علم حقيقي به ذات نامحدود براي بشر ناممكن است.
بنابراين عقل انسان وي را از تفكر در ذات الهي نهي مي كند و كلمات معصومين نيز به حكم عقل دلالت مي كنند.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 18:16 |
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
چرا باید خدا را بشناسیم
پرسش:
شناختن خداوند چه لزومي دارد؟
پاسخ:
اهميت خداشناسي‌:
اهميت خداشناسي و آثار عميق آن بر زندگي انسان‌، به هيچ وجه قابل انكار نيست‌. تا آنجا كه شواهد و قرائن تاريخي نشان مي‌دهد، شناسايي مبدأ هستي همواره يكي از دغدعه‌هاي اصلي بشر بوده و بخش عمده‌اي از منابع گوناگون ديني به توصيف مبدأ عالم‌، يا همان "خدا" و بيان رابطه او با انسان و جهان پرداخته است‌.
اهميت خداشناسي را مي‌توان از جهت آثار آن در زندگي فردي و جمعي انسان ها نيز، مورد توجه قرار داد. ترديدي نيست كه زندگي انسان خداشناس با زندگي ملحدانه فردي كه وجود خدا را باور ندارد، تفاوتي اساسي دارد.
همچنين با مقايسه زندگي دو انسان خدا باور كه هر يك تصوير خاصي از خداي خويش دارند، تفاوت‌هاي اساسي آشكار مي‌شود و اين همه‌، از آن رو است كه اعتقاد آدمي به خدا و برداشتي كه از اوصاف او دارد، در شئون مختلف زندگي او و در انگيزه ها، نيت ها، داوري ها و كردارهاي او كاملاً مؤثر است و در يك كلام‌، معنا و مفهوم خاصي به زندگي او مي‌بخشد و شخصيت و هويت ويژه‌اي براي او به ارمغان مي‌آورد.
ضرورت خداشناسي‌:
در وجود همه انسان ها، مرتبه‌اي از "معرفت خداوند" به صورت فطري نهادينه شده است‌. با اين حال اين شناخت ابتدايي نمي‌تواند به تنهايي تأمين كننده كمال خداشناسي باشد، بلكه تنها زمينه‌اي مناسب براي رشد و تعالي معرفت انسان به خداي خويش است‌. از اين رو انساني كه از اين معرفت اوليه غفلت نورزيده‌، خود را نيازمند برداشتن گام‌هاي ديگري مي‌بيند و همين نياز، يكي از مهم‌ترين عوامل گرايش انسان به تحصيل شناختي گسترده‌تر و عميق‌تر است‌.
افزون بر مطلب ياد شده‌، متكلمان‌، دلايلي را بر ضرورت گام گذاشتن در اين راه بيان كرده‌اند، براي نمونه به دو دليل مهم اشاره مي‌كنيم‌:
1. دفع ضرر يا عقاب محتمل‌: هر انساني كه از ظهور پيامبران و دعوت آنان به خدا پرستي اطلاعي داشته باشد حتي‌، اگر به گفته‌هاي آنان ايمان نياورد، دست كم احتمال درستي آن را خواهد داد. در اين صورت اين احتمال در ذهن او شكل مي‌گيرد كه اگر پيامبران صادق باشند و او به گفته آنان عمل نكند، دچار عقاب و كيفر خواهد شد و از اين ناحيه‌، بر او خسارت و ضرري بزرگ وارد مي‌شود. از سوي ديگر عقل و خرد حكم مي‌كند كه انسان‌، تا حد ممكن از مواجهه با ضرر و يا كيفر دوري گزيند.
بنابراين‌، عقل حكم مي‌كند كه انسان در مورد وجود خدا و اوصاف او به تحقيق و تامّل بپردازد تا در صورتي كه در واقع خدايي وجود داشته و دعوت پيامبران راست باشد، بتواند با پيروي از آنان خويش را از عقاب الهي برهاند.
قرآن كريم‌، در آيات متعددي به اين امر اشاره كرده و انسان ها را به پذيرش دعوت پيامبران و دور شدن از عذاب خداوند توصيه كرده است‌. از جمله‌، در آيه 24 انفال آمده است‌: "يـَاَيُّهَا الَّذين‌َ ءامَنوا استَجيبوا لِلّه‌ِ ولِلرَّسول‌ِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم‌".
2. وجوب شكر منعم‌: شكي نيست كه انسان‌، در زندگاني خويش‌، از نعمت‌هاي فراواني برخوردار است كه خود آن‌ها را به خويشتن نداده‌، بلكه از سوي موجود ديگري به او عطا شده است‌. از طرف ديگر، عقل انسان سپاسگزاري از "منعم‌" (نعمت بخش‌) را كاري لازم مي‌شمارد. پس بر انسان لازم است كه منعم خويش را سپاس گويد و از آنجا كه سپاسگزاري از يك موجود، منوط بر شناخت اوست‌، عقل انسان حكم مي‌كند كه بايد بر مسير شناخت منعم حقيقي (خداوند) گام بردارد.
در آيات متعددي به اين انگيزه‌، براي شناخت اشاره شده است‌. از جمله‌: "واللّه‌ُ اَخرَجَكُم مِن بُطُون‌ِ اُمَّهـَتِكُم لا تَعلَمون‌َ شَي ?‹ًا وجَعَل‌َ لَكُم‌ُ السَّمع‌َ والاَبصـَرَ والاَف ?‹ِدَة‌َ لَعَلَّكُم تَشكُرون‌; (نحل‌، 78) و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالي كه هيچ نمي‌دانستيد، اَمّا براي شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شكر نعمت او را بجا آوريد".
حاصل آنكه‌، با توجه به نقش تعيين كنند، خداشناسي در زندگي انسان و نيز با توجه به داوري عقل دربارة "لزوم دفع زيان و كيفر محتمل‌" و "لزوم سپاس گزاري از منعم‌" بايد گفت كه انديشه ورزي در باب شناخت مبدأ متعالي‌، نه تنها عملي سودمند و شايسته‌، كه كاري لازم و بايسته‌، است‌.( ر.ك‌: آموزش كلام اسلامي (خداشناسي‌)، محمد سعيدي مهر، ص 21، مؤسسه فرهنگي طه / پيام قرآن‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 2، ص 22 ـ 42، دارالكتب الاسلامية‌. )

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 16:42 |
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
رحلت امام خمینی بر همگان تسلیت باد
ویژه نامه رحلت امام خمینی( ره) سال 87 – تصاوير ويژه
[+] نوشته شده توسط محمد در 11:5 |
پنجشنبه نهم خرداد 1387
ایام شهادت حضرت زهرا سلام ا... علیها بر همگان تسلیت باد


[+] نوشته شده توسط محمد در 20:17 |
پنجشنبه نهم خرداد 1387
اينترنت
 
سؤال: ديدن عكس هاى نامناسب در اينترنت براى اخلاق اجتماعى چه پى آمدهايى دارد؟
هادى حسين خانى
درباره ى عكس هاى مبتذل و سكسى بايد گفت چون ديدن چنين عكس هايى نوعاً مفسده انگيز است، جايز نخواهد بود. حكم حرمت، حكم فقهى مسأله است، ولى درباره ى جنبه ى اخلاقى مسأله نيز بايد توجه داشت كه ديدن اين گونه عكس ها كم كم انسان را معتاد مى كند، به گونه اى كه اگر فرد روزى به سراغ اينترنت و عكس هاى مبتذل آن نرود، در زندگى خود احساس كمبود مى كند و حالت كسالت به او دست مى دهد.
تماشاى صحنه هاى مبتذل، ذهن و انديشه ى انسان را تسخير مى كند و آدمى به طور ناخودآگاه اين گونه صحنه ها را هميشه و همه جا پيش روى خود مجسم خواهد كرد. فردى كه خود را به ديدن اين گونه تصويرها، عادت داده است، به كار و فعاليت سازنده ى اقتصادى بى رغبت مى شود. به همين دليل هر گاه بخواهد فكر خود را روى مسأله اى مهم و حساس متمركز كند، به ياد آوردن آن صحنه ى مبتذل، توان تمركز را از او مى گيرد. چنين فردى در برخورد با انسان ها به جاى آن كه به انسانيت آنان توجه كند به جنسيت آنان ـ آن هم به گونه اى كه در تصوير ديده است ـ توجه مى كند. اين رفتار افزون بر سلب كردن آرامش فرد، او را از پيشرفت باز مى دارد.
بلوغ زودرس از ديگر پى آمدهاى ديدن چنين تصويرهايى به شمار مى رود. به طور طبيعى، اگر نوجوان يا جوانى كه چنين صحنه هايى را مى بيند، شرايط ازدواج و تشكيل زندگى زناشويى را نداشته باشد، خواهد كوشيد عطش كاذب خود را از راه هاى ديگر فرو نشاند. اين جاست كه مشكلات اخلاقى ديگرى مانند روابط نادرست با جنس مخالف و موافق، خودارضايى و... پديد مى آيد. استفاده ى بى رويه از اين گونه تصويرها در رسانه هاى تصويرى كشورهاى غربى يكى از عوامل سستى فزاينده ى نظام خانواده به شمار مى آيد و سبب شده است جوانان از تشكيل خانواده و پذيرش تعهدهاى مربوط به آن، سرباز زنند و نيازهاى جنسى خود را از راه تماشاى تصوير و فيلم هاى مبتذل يا روابط جنسى نامشروع برآورده سازند.
بنابراين، براى پيش گيرى از پى آمدهاى نامطلوب ديدن صحنه هاى مبتذل بهتر است هيچ گاه به سراغ آن ها نرويم و ذهن و جان خود را اسير هواهاى نفسانى سازندگان اين گونه برنامه ها نسازيم; زيرا اگر از آغاز چنين صحنه هايى را نبينيم، به آن ها عادت نمى كنيم. آوردن هر گونه دليل توجيهى براى ديدن چنين صحنه هايى سرانجام آدمى را به جايى خواهد كشاند كه ديگر راه برگشتى براى آن نيست. پس بهتر است با سپرى از تقوا، چشم خويش را از گزند آلودگى ها در امان داريم و دل را از اسارت هواها آزاد كنيم.
[+] نوشته شده توسط محمد در 14:14 |
یکشنبه پنجم خرداد 1387
ایام شهادت حضرت زهرا سلام ا... علیها بر همگان تسلیت باد


[+] نوشته شده توسط محمد در 18:34 |
شنبه چهارم خرداد 1387
نفقه
پرسش:
چرا مرد بايد به زن خرجي بدهد؟ چرا زن نبايد خرجي مرد را بدهد؟
پاسخ:
از نظر اسلام تأمين بودجه كانون خانواده به عهدة مرد است و زن از اين نظر مسئوليتي ندارد، ليكن اگر زن خودش خواست كار كند (كاري كه مانع حقوق مرد نباشد) و از درآمدش براي مرد و خانواده خرج كند، اشكال ندارد. اسلام جلوي اين كار را نگرفته ، به ديگر سخن اسلام بنا به مصالحي خرجي زن را به عهده مرد گذاشته و وي را ملزم كرده كه نفقه زن را پرداخت كند، ولي كمك مالي به مرد و خانواده را بر زن حرام نكرده است. پرداخت بستگي به خواست زن دارد و او در اين جهت آزاد است كه از اموالش (اعم از حقوق و درآمد كار يا اموالي كه از طريق ارث و مهريه به وي مي رسد) در مخارج زندگي مشترك هزينه كند . در واقع اسلام زن را از هر نوع اجبار والزام براي دويدن به دنبال پول براي مخارج زندگي معاف كرده است.
معافيت زن از نظر اسلام عللي دارد، از جمله: مسئوليت و رنج و زحمات طاقت فرساي توليد نسل از لحاظ طبيعت به عهده زن است. زن است كه بايد بيماري ماهانه را تحمل كند؛ سنگيني دوره بارداري و بيماري مخصوص اين دوره را به عهده  بگیرد سختي زايمان و عوارض آن را تحمل كند؛ كودك را شير دهد و پرستاري كند. اين ها همه از نيروي بدني و عضلاني زن مي كاهد، توانايي او را در كار و كسب كاهش مي دهد، و بسياري از وقت زن را به خود اختصاص مي دهد. اگر بنا شود قانون، زن و مرد را از لحاظ تأمين بودجه زندگي در وضع مشابهي قرار دهد و به حمايت زن برنخيزد، زن وضع سخت و سنگيني پيدا خواهد كرد. همين مسئوليت ها سبب شده در جاندارانی كه به صورت جفت زندگي مي كنند، جنس نر همواره به حمايت جنس ماده برخيزد و او را در تهيه خوراك و آذوقه كمك كند.
افزون بر اين در زندگي مشترك و كانون گرم خانواده، باقي ماندن جمال و نشاط روحي و رواني در زن ، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كم تر و فراغ خاطر زيادتري است. اگر زن مجبور باشد مانند مرد پيوسته در تلاش و كوشش و در حال دويدن و پول در آوردن باشد، خسته شده و گرفتار آشفتگي خاطر و دغدغه هاي بسيار مي شود و آسايش از وي سلب خواهد گرديد. بديهي است زني كه آسايش خاطر ندارد، فرصتي نخواهد يافت كه به خود برسد و باعث سرور و شادي مرد و خانواده و فرزندان شود. از اين رو نه تنها مصلحت زن بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگي در اين است كه زن از تلاش هاي طاقت فرسا براي تأمين معاش معاف باشد. مرد هم مي خواهد كانون خانوادگي براي او كانون آسايش و رفع خستگي از گرفتاري هاي بيروني باشد. زني قادر است كانون خانوادگي را محل آسايش و فراموش كردن گرفتاري ها قرار دهد كه به اندازه مرد و خسته و كوفته كار بيرون نباشد. آسايش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن براي مرد نيز ارزش فراوان دارد. سرّ اين كه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و به زن تقديم كنند تا او به سر وضع و نشاط و شادابي خود برسد، اين است كه مرد نياز روحي خود را به زن دريافته است. مرد مي داند خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح او قرار داده است: "و جعل منها زوجها ليسكن اليها،(1) همسرش از جنس او قرار داد تا در كنار او بياسايد".
مرد دريافته است هر اندازه موجبات آسايش همسر خود را فراهم كند، غير مستقيم به سعادت خود خدمت كرده و كانون خانوادگي خود را رونق بخشيده است.(2)
بنابراين اسلام به خاطر توانايي جسمي و فكري ، او را مسئول اداره زن قرار داده و زن را از تأمين هزينه زندگي مشترك معاف كرده ، از سوي ديگر كار و كوشش و كمك مالي به مرد و خانواده را بر وي حرام نكرده ، اگر خواسته باشد كمك كند، آزاد باشد.
پي نوشت ها :
1 - اعراف (7) ايه 189.
2 - مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام ، ص 231. براي اطلاع بيشتر از حقوق زن به اين كتاب مراجعه فرماييد.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 11:34 |
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش:
خانمي متأهل و كارشناس ارشد پرستاري هستم . در اوان كودكي مادر خود را از دست داده و با تمام مشكلات به تحصيل ادامه داده و ازدواج كردم , اما از همسر خود طلاق گرفته و سه ماه بعد مجدداً ازدواج نمودم , مشكل من اضطراب و ترس است مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ:
سعي و تلاش و پشتكار شما خواهر گرامي كه با وجود همه مشكلات به مدارج عالي تحصيلي نايل شده ايد قابل تحسين است . مشكلات روحي شما معلول دو چيز است : 1 مسائل خانواده اعم از فقدان مادر و اعتيادپدر; 2 تجربه شكست در زندگي .
منشأ بسياري از اضطراب ها خانواده است , جواناني كه دچار اختلال عاطفي بوده و كمبود محبت داشته اند به اين بيماري مبتلا مي شوند. البته عواملي همچون طلاق و ترس از عجز در ايفاي نقش هاي اجتماعي و غيره درافزايش اضطراب مؤثرند. براي درمان اضطراب دارو كفايت نمي كند, در كناردارو درماني بايد رفتار درماني نيز داشته باشيد. مهم ترين مسئله اي كه بايدهمواره در نظر داشته باشيد به فراموشي سپردن گذشته است . براي غلبه برنگراني بايد درهاي ديروز و فردا را به روي خود ببنديد تا بار امروز زندگي راسنگين نسازيد. هر روز در فكر همان روز باشيد. افسوس بر گذشته و ترس ازآينده نيرومندترين افراد را از پا در مي آورد, پيشوايان دين ما, به پيروان خود اين نكته را گوشزد نموده اند.
امام صادق (ع)می فرمايد: ايام زندگي سه روز است ; روزي كه گذشته و ديگر به دست نمي آيد و روزي كه در آن هستيم و بايد آن را مغتنم شمرد و فردايي كه تنهاآرزوي آمدنش را داريم .()
(پـاورقي 1.تحف العقول , ص 324
سعدي مي گويد:
( سعديا دي رفت و فردا هم چنان معلوم نيست در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را ) با محاسبه و سنجش و تدبير مي توان از ترس از انجام كار پيشگيري كرد,چون با فكر و انديشه تخيلي بودن نگراني واضح مي شود, هرگاه از انجام كاري ترسيدي به استقبال آن برو كه اين امر اعتماد به نفس شما را تقويت مي كند. امام علي (ع)می  فرمايد: موقعي كه درباره امري ترسان شدي خود را در آن بيفكن كه ترس به مراتب سخت تر از ابتلاي به آن است .()
(پـاورقي 2.نهج البلاغه , قصار 166
در حديث آمده وقتي خداوند بخواهد كسي را سعادتمند كند در درياي بلامي افكند تا آزموده شود. اشخاص عاقل بر گذشته افسوس نمي خورند, بلكه از آن درس عبرت مي گيرند و شكست را پل پيروزي مي دانند كه امام صادق(ع)   فرمايد: انسان عاقل دوبار از يك سوراخ گزيده نمي شود.()
(پـاورقي 3.بحارالانوار, ج 1 ص 132
ازدواج سابق شما براي زندگي امروزتان تجربه خوبي است . بايد عبرت بگيريد و علل ناراحتي ها را بررسي كنيد, نقطه ضعف خود را دريابيد و جبران كنيد.
با رفتار ناصحيح خود كانون خانواده را به سردي و خاموشي سوق ندهيد به شوهر خود احترام كنيد و ترس و اضطراب خويش را هرگز به ايشان منتقل نكنيد. او در تعادل روحي شما مي تواند بسيار مؤثر باشد. قرآن مجيد فلسفه ءازدواج را رسيدن به آرامش روحي مي داند و به حق چنين است .
نكته مهم و قابل توجه تقويت ايمان و باورهاي ديني است . بسياري از روان شناسان براي رفع اضطراب يا كاهش آن به نقش ايمان و دعا و نيايش پي برده وآن را به بيماران خود توصيه كرده اند.
متأسفانه از نامه شما بر مي آيد كه به اين موضوع توجه كافي نداشته ايد درحالي كه مؤثرترين دارو همان دعا درماني است .
ويليام جيمز روان شناس معروف مي گويد: مؤثرترين داروي شفابخش نگراني همان ايمان و اعتقاد مذهبي است .()
(پـاورقي 1.محمد جعفر امامي , بهترين راه غلبه بر نگراني ها و نااميدي ها, ص 26
دعا چون با رقه اميدي است كه در كانون دل انسان مي درخشد و ابرهاي يأس و اضطراب را از آسمان دل كنار مي زند, دعا كننده خود را با قدرتي مرتبط مي بيند كه مشكل و آسان براي او مطرح نيست و گشودن بن بست ها براي اوكاملاً فراهم و ميسر است .
قرآن مجيد مي فرمايد: الا بذكراللّه تطمئن القلوب ; آگاه باشيد دل با ياد خدا آرام مي گيرد.()
(پـاورقي 2.رعد (13 آيهء 28
ياد خدا انسان را از دل بستگي به دنيا مي رهاند و اين باور را براي او ايجادمي كند كه دنيا مقصد نيست .
( غلام همت آنم كه زير چرخ كبودز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است)
توصيه ما آن است كه به نماز كه مظهرياد خدا است اهميت دهيد و اثر آرام بخشي آن را تجربه كنيد. در سايه نماز و رابطه با خدا مي توانيد شكر گذار نعمت الهي باشيد كه در حق شما زياد است ; مانند استعداد و قابليت و تحصيل عاليه وموقعيت اجتماعي و غيره و در فراز و نشيب زندگي پناه گاهي مطمئن بيابيد تااحساس عجز و ناتواني و حقارت ننماييد.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 17:21 |
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش: وقتي حرف مي زنم , بُغض گلويم را مي گيرد و نمي توانم حرفي بزنم و اگر كسي حرفي به من بزند, زودناراحت مي شوم . از اين رو خواستگاران زيادي را رد كرده ام و تنهايي را دوست دارم . لطفاً مرا راهنمايي كنيد.                                                                                                              پاسخ: حساسيت ها و هيجانات ناشي از زودرنجي , از ويژگي هاي دوران نوجواني و جواني است . كم تر جواني را مي بينيم كه در گير اين مسائل نباشند. اين امر اغلب ناشي از دگرگوني ها و تحولات مربوط به ترشح غدد, ميزان هورمون ها ونوع تربيت است كه وضع زندگيِ عاطفي شخصي را تغيير مي دهد. اين دوره را دوران منفي بافي نام نهاده اند, از آن رو كه نوجوان و جوان اغلب مسائل را با بدبيني و بد گماني مي نگرند و به هر صورتي كه هست , مي خواهند نشان دهند خود تنها خوبنده و از ديگران خبر و نشانه اي از صداقت نيست .() (پـاورقي 1.دكتر قائمي , خانواده و مسائل نوجوان و جوان , ج 2 ص 142 حالات و رفتار شما گوياي زودرنجي و حساسيت ويژهء دوران جواني است . البته بايد در صدد درمان و اصلاح حساسيت و زودرنجي باشيد, چون زندگي با فراز و نشيب توأم است . در آينده بايد با افكار و سليقه هاي مختلف روبه رو شويد و زودرنجي و حساسيت , شما را در برابر مشكلات , ناتوان مي سازد. براي اصلاح رفتار به اموري اشاره مي شود. 1 تلقين ; بايد خود را پند و اندرز بدهيد و تلقين كنيد نبايد تا اين حد شخصي فكر كنيد و خود مدار و خود پسندباشيد. از اين راه مي توانيد حساسيت خود را تعديل كنيد. 2 تقويت روحيه ; ظرفيت روحي شما اندك است . از اين رو زود رنجيده مي شويد. بايد خود را باور كنيد و روي پاي خود بايستيد و اعتماد به نفس داشته باشيد. در سخن گفتن يا گوش كردن با اقتدار و با اطمينان باشيد. هيچ چيزنبايد موجب وحشت و نگراني شما باشد. البته اين كار نياز به تمرين دارد و به تدريج حاصل مي شود. قبل از سخن گفتن به خود بگوييد چرا بترسم ؟ چرا نتوانم حرفم را بزنم ؟ مطمئن باشيد با تنهايي و گريز از مردم ,مشكل شما حل نمي شود, بلكه به عوارض ديگر مانند كم رويي و گوشه گيري و افسردگي مبتلا مي شويد. مشكل خود را بايد در بين مردم حل كنيد. از اين رو جلسات دوستانه تشكيل بدهيد و در آن موضوعي را به بحث بگذاريد.شركت در جلسات و اظهار نظر در بين افراد, ضريب اطمينان و قدرت و جسارت شما را بالا خواهد برد. امام علي 7ي فرمايد: .() (پـاورقي 1.نهج البلاغه , قصار 166 ]مرد بايد كه در كشاكش دهرسنگ زيرين آسيا باشد ]3 اصلاح فكر; افرادي كه زودرنج اند, گمان مي كنند ديگران آن ها را به چشم حقارت مي نگرند و سايرين را درصدر اذيت و آزار خود مي انگارند و تصور مي كنند همه بدخواه آن هايند, در حالي كه اين تصور باطلي است . اگر كسي كه از شما انتقاد مي كند, در صدد اصلاح شما است و بايد از آن استقبال كنيد و از او تشكر نماييد. با اين نگرش ديگر از حرف ديگران نمي رنجيد. به نظر مي رسد مشكل روحي شما همان باشد كه ذكر كرديم و چشم زخم هر چند واقعيت دارد, ولي با توجه به مسائلي كه نوشته ايد, مي توان گفت همه چيز به بي اعتمادي و ضعف روحي شما بر مي گردد. با تسلط بر خود ومبارزه با خودپسندي و كم كردن توقعات و حضور در اجتماع و صبر و بردباري , به تدريج مشكل شما بر طرف خواهد شد. به خواستگار مناسب جواب رد ندهيد و هر چه زودتر تشكيل خانواده بدهيد كه ازدواج در تعادل روحي نقش مؤثري دارد.
[+] نوشته شده توسط محمد در 16:54 |
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
در مورد وسواس وشک
پرسش:
دچار وسواس در غسل و طهارت و نجاست مي باشم , لطفاً مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ:
وسواس همان توهّمات ذهني و فرض رواني است كه هر چه زودتر بايد با آن مبارزه كرد و راه مبارزه اين است كه به توهمّات و وسوسه ها توجه نشود. شما كه در غسل كردن و تطهير و پوشيدن لباس وسواس داريد براي نجات پيدا كردن از اين گرفتاري ها بايد مانند بقيهء مردم غسل كنيد و تطهير نماييد و خود را معطل نكنيد.
اسلام دين آساني است . پيامبر (ص) فرمود:
من بر دين آساني مبعوث شده ام . (1)
پيامبر (ص) يكي از كارهايش اين بود كه غل ّها,  زنجيرها و كارهاي دست و پاگير كه انسان را از ادامهء مسير بازمي دارد, از ميان بردارد.(2)
با يك مدّ (75 گرم ) آب مي توان وضو گرفت و با يك صاع (3کیلو) آب مي توان غسل كرد و بعد از من اقوامي مي آيند كه اين مقدار را اندك به حساب خواهند آورد, آنان برخلاف روش و سنت من خواهند بود.(3)
بايد علت وسواسي شدن خود را جست و جو كنيد و زمينه هاي آن را از بين ببريد و بدانيد وسواس داشتن ووسواسي بودن از كارهاي شيطان است .
دربارهء زيان وسواسي همين مقدار بدانيد كه به تدريج توسعه يافته و همهء برنامه زندگي انسان را تحت الشعاع قرار مي دهد و هم چنين قدرت و توان انسان را از او سلب مي كند. بنابر اين , وسواس عاملي براي اتلاف عمر, هدردادن وقت و ايجاد ناراحتي براي همسر و اولاد است . حالت وسواسي روح انسان را معذب و مضطرب

نگه مي دارد, باريك بيني هاي افراطي و مضرّ پديد مي آورد, حسّاسيّت , تمام ذهن او را فرا مي گيرد و فعاليتش رافلج مي سازد, حالت دفع در او به كندي صورت مي گيرد, چون وحشت از آلودگي دارد و معمولاً چنين افراد اغلب يبوست مزاج دارند, در همهء مسائل آداب و تشريفات دارند و براي بهتر كردن آن به خيال بافي هايي مي پردازند, مثلاًبه مسافرت كه مي خواهند بروند به فكر شلينگ براي تطهير يا به دست شويي هايي كه آب لوله كشي داشته باشند,هستند.
راه هاي درمان :
1 آگاهي دادن به مسئله شرعي كه با يك مرتبه آب ريختن مثلاً نجس پاك مي شود و يا يك مرتبه فشار دادن ,لباس پاك مي شود, بازار مسلمانان علامت پاك بودن است . دست مسلمان پاك است وسائل مسلمانان پاك است .
2 انسان وسواسي غالباً گرفتار ضعف است بنابراين , تقويت كردن جسم بسيار لازم است .
3 تقويت اراده براي وسواس لازم است . ارادهء خودش را بايد قوي كند و بتواند تصميم بگيرد تا بتواند به خودبقبولاند كه فلان چيز پاك است .
4 مسافرت هاي دسته جمعي , زيرا در مسافرت هاي دسته جمعي مخصوصاً طولاني به تدريج حالت وسواس ازبين مي رود.
5 دوري از كساني كه مبتلا به وسواس هستند; زيرا ارتباط داشتن با آنان زمينهء تقويت وسواس بيشتر مي شود.بنابراين , با توجه به مضرّات وسواسي و بي فائده بودن آن و با به كارگيري روش هاي درمان بايد كوشش كنيد كه اين مرض مهلك از شما دفع شود. از خداوند متعال هم ياري بطلبيد در رفع اين مشكل . ما هم دعاگوي شما هستيم .
(پـاورقي 1.1 بحار الانوار, ج 22 ص 264 حديث 3 .
(پـاورقي 2.2 اعراف (7, آيه 157(و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي كانت عليهم )
(پـاورقي 3له . وسائل الشيعه , ج 1 باب 5 ح 6

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 16:19 |
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
در مورد مساله شک
پرسش:
در بعضي مواقع آدم شكاكي مي شوم ؟
پاسخ:
از حسن اعتماد شما سپاسگزاريم و اميد داريم بتوانيم مشاور خوبي براي شما جوانان عزيز و فهيم كشور باشيم. مسأله شك في نفسه مسأله اي بد نيست و اگر به حدّ افراط كشيده نشود نه تنها مضرّ نيست بلكه مفيد است. اصولاً شك و ترديد منشاء پيشرفت و تحول است وقتي انسان به مسأله اي شك بكند و به دنبال شك به جستجو و تحقيق بپردازد دانش و آگاهي او افزايش خواهد يافت ولي اگر شك نباشد زمينه افزايش دانش و آگاهي نيز فراهم نمي شود. در سنين نوجواني و جواني كه شما نيز در آن قرار داري اين شك بيشتر وجود دارد و امري طبيعي است و جاي هيچ گونه نگراني نيست ولي بايد مراقب باشي وقتي شك مي كني نسبت به آن تحقيق و جستجو كني درباره آن مسأله مطالعه كني و يا از كارشناسان و صاحب نظران درباره‌اش سؤاال كني، چه بسا شك تو بجا باشد و از جهل خارج بشوي و اگر بي جا باشد به آنچه قبلاً داشته اي علم ويقين پيدا مي كني و در عقيده ات راسخ مي شوي، بنابراين بزرگان گفته اند شك گذرگاه      خوبي است ولي توقف گاه خوبي نيست. اگر نسبت به امري شك كردي و درباره اش به تحقيق نپرداختي به مرور زمان نسبت به آن بي‌اعتماد مي شوي و ايمانت را به آن مسأله از دست مي دهي و دچار بحران روحي و گاهي انحراف مي گردي ولي اگر شك برايت بوجود آمد و به دنبال آن جستجو و تحقيق و مطالعه را آغاز كردي نسبت به آن امر علم و آگاهي خواهي يافت و ايمان و باورت افزون خواهد شد و در برابر هجوم توهّمات از استحكام برخوردار خواهد شد.
  دوست عزيز، مجدد يادآوري مي شويم شك به تنهايي بد و مضرّ نيست بشرط آن كه به دنبال آن تفحص و جستجوگري وجود داشته باشد. شك اولين گام دانش است و انساني كه شك نمي كند اهل علم و دانش نخواهد شد پس از شك نترس اما در آن متوقف نمان اين جمله را هميشه به خاطر داشته باش كه: "شك گذرگاه است نه توقفگاه"
  اين نكته را نيز يادآور شويم كه وقتي نسبت به امري از امور شك كردي تا زماني كه خلاف اعتقاد و باورت ثابت نشد به همان اعتقاد و ايمان قبلي بايد بماني و به محض شك كردن اگر ايمان قبلي را رها كني خلاف عقل سليم است چه بسا پس از تحقيق و مطالعه متوجه شدي ايمان و عمل قبلي درست بوده كه آن را رها كرده اي در اين صورت دچار پشيماني خواهي شد و گاهي ممكن است آسيب هايي ديده باشي كه قابل جبران نباشد. عقل سليم حكم مي كند تا وقتي با دلايل قرص و محكم براي ابطال اعتقاد و باور و عمل فعلي مان پيدا نكرديم آن را رها نكنيم و گرنه دچار سرخوردگي و ... خواهيم شد.
  دوست عزيز، 1.از شك نترس  2.پس از شك تحقيق كن   3.تا زماني كه از باطل و نادرست بودن فكر و عمل خودت اطمينان نيافته‌اي آن را رها نكن.                                                                                                                                  پايدار و ثابت قدم باشي.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 16:14 |
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش:
از جمع گريزانم , داراي اراده نيستم , خجالتي , كمرويي و نااميدي رنجم مي دهد, لطفاً مرا كمك كنيد.
پاسخ:
پديده خجالت , جزو طبيعت كودكان است . شايد نخستين علائم آن در چهارماهگي ظاهر شود و در يك سالگي علايم آن كاملاً آشكار مي شود; زيرا در اين سن و سال از شخص غريب، رو بر مي گرداند يا چشم هاي خود را مي بندد يا صورت خود را مي پوشاند.
وراثت در خجالتي بودن كودكان نقش دارد نيز محيط در زياد كردن يا تعديل خجالت كاملاًمؤثر است ; كودكاني كه با اطفال ديگر رابطه  دارند، كمتر خجالتي هستند.
راه درمان اين است كه كودكان را اجتماعي بار آورده و آنان را به منزل دوستان ببريم , همچنين دوستان را به منزل دعوت كنيم , در حضور ديگرا از او تعريف كنيم و از آنان بخواهيم در حضور ديگران سخن بگويند.
يكي از راه هاي مؤثر براي اجتماعي بار آوردن و مبارزه با كمرويي و خجالت كودكان اين است كه بزرگ ترهاسؤالاتي مطرح كنند و كودكان را به انديشه و سخن وادارند. چه بهتر كه در اين راه , آن ها را با بزرگ ترها مشاركت دهند.
يكي از عوامل خجالتي بار آمدن كودك اين است كه بزرگ ترها همواره او را از هر سخني و هر حركتي در برابردوستان و رفقا و آشنايان و بيگانگان باز مي دارند و با اشارت تهديدآميز، چشم ها, لب ها و انگشت ها او را به سكوت فرا مي خوانند اگر سخني بگويد او را به گونه اي سركوب مي كنند كه تشخيص مي دهد براي مصون ماندن از خطر ملامت و استهزاو براي جلب رضايت خاطر بزرگ ترها راهي بهتر از سكوت و سر به زير بودن ندارد.
براي اين كه كودك گرفتار كمرويي و خجالت نشود و بتواند بدون افتادن در ورطهء پررويي در عرصه اجتماع و در برابر اشخاص , مزاياي وجود خود را بروز دهد و شخصيت خويش را آشكار سازد,راهي جز اين نيست كه به او فرصت حضور در مجامع و سخن گفتن و شركت در بحث ها بدهيم. او را در مقابل مطالبي كه بيان مي كند, تشويق كنيم و اگر خطايي دارد با محبت و احترام و تواضع اصلاح كنيم .
شركت دادن او در بحث ها و مشورت ها و فرصت دادن به وي براي اين كه خاطره هاي خود را بيان دارد نيز دادن سمت و مسئوليت , وسيله هايي براي تجلّي شخصيت او و منع از خجالتي شدن و خمودي و ترس و كمرويي است .
مهم اين است كه طفل براي ابراز وجود و اظهار عقيده و نظر خويش , گرفتار گستاخي نباشدو به شخصيت و آرا و عقايد و نظريات ديگران نيز احترام بگذارد. اگر در جايي به شخصيتش اهانت شد و به كرامتش لطمه اي خورد با صراحت و ادب از حق خويش دفاع نمايد.
فرق حيا و خجالت
خجالت , يعني خودداري طفل از حضور و سخن گفتن در برابر ديگران , اما حيا به معناي ملتزم بودن طفل به برنامه هاي ارزشمند و آداب اسلام است .
اگر طفل را عادت دهيم كه از ارتكاب منكرات و انجام معاصي و هرزگي پرهيز كند, چنين طفلي خجول نيست .
اگر طفل , عادت كند بزرگ ترها را احترام كند و از محرمات چشم بپوشد، نيز  گوش را از شنيدن اسرار باز

بدارد, چنين طفلي خجالتي نيست . اگر طفل از بدزباني بپرهيزد و از باطل دوري كند و وقت خود را صرف چيزهاي بيهوده نكند، به او خجالتي و كمرو گفته نمي شود.
اين ها مصاديق حيا است كه اديان الهي و آسماني به آن توصيه كرده است .(1)

آفات كمرويي
كمرويي و خجالت , آفت و بلاي خاصي است كه عامل جلوگيري از موقعيت ها و پيروزي هاي انسان در زندگي مي شود.
كمرويي به صورت دشمن دروني همانند دشمن بيروني عمل مي كند.
يك دانش آموز كمرو و خجالتي نمي تواند مشكل خود را مطرح كند و هميشه منتظر مي ماند از دهان ديگران سؤال خود را مطرح كند.
كمرويي فقط يك احساس است , يك تصور باطل است و بر واقعيت مبتني نيست . كمرو فكر مي كند داراي ارزش اجتماعي نيست و ديگران براي او ارزشي قائل نيستند، در حالي كه ممكن است چنين چيزي واقعيت نداشته باشد.
تا وقتي كه اين تصور در انسان كمرو هست، نمي تواند از پيآمدهاي آن در امان باشد.
افراد كمرو خود را از نظر فكري ضعيف و حقير مي شمارند. اگر مطلبي مي نويسند يا سخني مي گويند و نكته اي رامي دانند، آن را بي ارزش و غير قابل طرح مي شمارند و فكر مي كنند همه آن را مي دانند لذا از اظهار نظر خودداري مي كنند, كمتر مي توانند خود را براي سخنراني آماده كنند و زود دست و پاي خود را گم مي كنند، حرف خود رافراموش مي كنند و خود باعث مي شوند ديگران متوجه ضعف آنان بشوند.
گروهي ديگر فكر مي كنند شكل و قيافه شان زننده و يا زشت است و عيب و ايراد دارند, از اين رو, خود را درمنظر عمومي قرار نمي دهند و هميشه گوشه گيرند اينان از حضور در جامعه خودداري مي كنند و از اين كه ديگران چشم به آنان بدوزند در هراسند و فوراً از جمع خارج مي شوند.
انزوا نتيجه اين طرز تفكر و تصور باطل است .
بعضي افراد كه دچار شكست در زمينه اي شده اند فكر مي كنند همة مردم از وضع او خبر دارند و اگر در
جامعه حضور يابد همه او را نشان خواهند داد و با اين تصور منزوي مي شوند.
بعضي افراد فروتني را با كم رويي اشتباه مي گيرند و با گرفتن ژست كم رويي خود را مي خواهند فروتن نشان دهند در حالي كه تواضع و فروتني يك نوع فضيلت است , ولي خجالت بي جا نوعي عيب و نقص است . فرد فروتن ازارزش خود آگاه است , ولي تفاخر نمي كند, در حالي كه فرد كم رو اسير تخيلات واهي است و خود را قرباني ارزيابي هاي نادرست مي كند.
چه بايد كرد؟
1 تمرينات ذهني در طول روز مؤثر است , بايد به خود به قبولاند كه از لحاظ شعور و عقل و آگاهي در حدمعمول هستيد و به اندازه ديگران استعداد داريد. واهمه و ترس را كنار بگذاريد و در جمع وارد شويد.
بايد به خود تلقين كنيد كسي با نظر بد به شما نگاه نمي كند و رفتار و حركات و گفتار شما طبيعي است. مي توانيد انديشه خود را بيان كنيد و از منافع خود دفاع كنيد.
در موقع انتقاد ديگران از كوره در نرويد و حتي الامكان جواب آن را بگوييد و از نظر خود دفاع كنيد. از اين كه پشت سر شما حرف بزنند باكي نداشته باشيد.
2 بايد توجه داشت كه در جمع هميشه دانستني هاي افراد متفاوت است .
3 نبايد راجع به برخورد ديگران پيش بيني حتمي كرد و سپس نگران شد.
4 بايد اعتماد به نفس را افزايش دهيد, توانايي ها و استعدادهاي خود را بشناسيد. در زمينه هايي كه ذوق وتوانايي داريد بيشتر كار كنيد.
5 صحبت در جمع را تمرين كنيد. از جمع كوچك و از خودي ها شروع كنيد، بعد جمع دوستانه و هم شاگردي هاو... .
6 فرار از جمع، مشكل را روز به روز زيادتر مي كند.
7 در خاطر داشته باشيد حضرت موسي لکنت زبان  داشت , ولي با اتكا بر خدا در برخوردهاي اجتماعي به گونه اي ظاهر شد كه حتي دشمنان نتوانستند اين نكته را وسيلهء تمسخر قرار دهند و او را به انزوا بكشانند.
8 اين آيه را زياد بخوانيد
(رب الشرح لي صدري و يسّر لي امري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي )
9 هر لفظ و جمله اي را كه بر زبان سنگين مي آيد، به معادل آن كه راحت تلفظ مي كنيد تبديل مي سازيد.
1 اگر در مخارج بعضي از حروف ها مشكل داريد، با تمرين و تكرار و سپس تبديل آن به جمله ديگر بر طرف سازيد.
11 به احدي در دوستي دل نبنديد. دوست را نگهداريد, اما بيش از حد به دوست توجه كردن باعث زدگي اومي شود. همواره در همه امور اعتدال را پيشه كنيد و از افراط و تفريط پرهيز كنيد.
براي رهايي از نااميدي راه هاي زيادي وجود دارد, يكي از آن ها توكّل بر خدا است . انسان با دلگرمي و اتكال برآفريننده و هستي بخش جهان مي تواند از كابوس تنهايي و نااميدي و بي ارادگي رهايي يابد. فكر كند كه خداوندمهربان او را از نيستي به وجود آورده و در رحم مادر آن چه را مورد نياز او بوده، به وي عنايت فرمود، و چون به اين جهان آمده شير مادر را در اختيار او گذاشته و از روز اول مكيدن پستان را به او ياد داده است .
خداوند به انسان توانايي هاي زيادي داده كه با آن منافع مادي و معنوي را كسب كند و دنيا و آخرت خود را آبادسازد. در اين مسير  تلاش و كوشش لازم است. خداوند مي خواهد انسان با عقل و درايتي كه به او داده شده، در اين راه گام هاي بزرگي بردارد و در همهء زمينه ها يأس و نااميدي را از خود دور ساخته، با توكل بر او به پيش گام نهد.
همان طور كه قرآن كريم فرموده است: شيطان هميشه به انسان وعده فقر و نداري و ناتواني مي دهد.(2)
پس بايد منشأ همه نااميدي ها را شيطان و افكار شيطاني بدانيم . كسي كه اميدوار است , و به فضل و رحمت الهي چشم دوخته است هرگز فريب شيطان و افكار شيطاني را نمي خورد و با روحيه اي قوي به پيش مي رود.
اگر انسان به خدا متكي شد اعتماد به نفس پيدا مي كند و در راه هدف هاي انساني خود تزلزل پيدا نمي كند. سعادت انسان بستگي به عقايد و اعمال او دارد و بدبختي هاي او هم ناشي از رفتار ناپسند  او است . كسي كه با بي اعتنايي به وسوسه هاي دشمن يا دوستان نادان، كار و تلاش مي كند به زودي نتيجه مي گيرد و روز به روز بر اميدش افزون مي گردد. كسي كه با نگاه تحقيرآميز دست از كار مي كشد و نااميد مي گردد روز به روز بر كسالت وافسردگي اش افزوده مي گردد.
وقايع تلخ و دلسرد كننده و ناكامي ها و محروميت ها، نيز شكست هاي متوالي و افسردگي منجر به عدم اعتماد به نفس و نااميدي مي شود. غم و غصّه گذشته و تشويش و اضطراب براي آينده، نشاط و طراوت و اميد را از انسان مي گيرد و به تدريج به احساس پوچي و بي هدف بودن زندگي مي انجامد. براي مبارزه با اين معضل اجتماعي دستورهاي اسلامي , ما را به آرامش و سكون دعوت مي كنند. علي 7مي فرمايد:
"قلبت را از اندوه گذشته آكنده مساز كه تو را از آمادگي براي آينده باز مي دارد."(3)
همچنين مي فرمايد:
"نگراني هاي سال را بر نگراني امروزت اضافه مكن. براي امروز مشكلات خودش كافي است ."(4)
اسلام به منظور حفظ روحيه شاداب انسان، به شدت از يأس و نااميدي نكوهش كرده،  آن را گناه كبيره دانسته از غم ها و غصه هاي بي مورد بر حذر داشته است .
علي 7مي فرمايد:
"اثر غصه و غم انسان نيرومند را ناتوان مي كند و در جواني او را فرسوده و نيمه پير مي سازد. "(5)
براي درمان نگراني ها ياد و ذكر خدا به عنوان بهترين داروي آرام بخش در قرآن مجيد ذكر شده است .(6) راه
ديگر مبارزه با يأس و نااميدي، كار و تلاش است. انسان با كار و تلاش احساس شخصيّت مي كند. علي 7مي فرمايد:
"به من مي گويند در كار و كسب ننگ است و من مي گويم : ننگ اين است كه انسان از ديگران كمك بخواهد."(7)
كار, سازنده عقل و دل انسان است. وقتي انسان به كار روي مي آورد فكرش منطقي مي شود و فكرشيطاني و خيالي و آرمان گرايي را از خود دور مي كند. با كار خود را مي آزمايد و با آزمايش , استعدادهاي خود راكشف مي كند. از طرفي با كار تمركز قوا حاصل مي شود و از پريشاني و ترديد جلوگيري مي كند، از اين رو علي(ع)مي فرمايد:
"اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني او ترا به خودش مشغول مي كند."
بر اين اساس در اسلام بيكاري مردود و ممنوع است و كار از جايگاه خاصي برخوردار است. درحديث آمده است :
"خداوند مؤمني را كه داراي حرفه باشد دوست دارد."(8)
فرموده اند:
"كسي كه خود را براي اداره زندگيش به مشقت مي اندازد، مانند كسي ا ست كه در راه خدا جهاد مي كند."(9)
بهره برداري از نيروي عقل و تفكر يكي از عوامل مؤثر در خودباوري و اعتماد به نفس است . در روايت است
"هيچ علمي مانند تفكر نيست ."(10)
يكي ديگر از عوامل پيشرفت و ترقي كسب تجربه از ديگران است. از مواهب بزرگ و با ارج الهي كسب تجربه است. آدمي از راه تجربه به نسل هاي گذشته مرتبط مي شود و معلومات آنان را اقتباس مي كند. از اين راه انسان مي تواند روش هاي خوب ديگران را فرا گيرد و به رفاه و خوش بختي و كمال برسد. ابتكار و خلاقيت و نوآوري نتيجه كسب تجارت ديگران است .
علي مي فرمايد:
"سزاوار است انسان عاقل رأي خردمندان را به رأي خود بيفزايد و دانش علما را به دانش خود اضافه كند."
(پـاورقي 1. اسلام و تربيت كودكان , ص 216ـ 221
(پـاورقي 2. بقره (2)، آيه 268 (الشيطان يعدكم الفقر)
(پـاورقي 3. غررالحكم, ج 6 ص 345
(پـاورقي 4. نهج البلاغه , كلمات قصار, 379
(پـاورقي 5. همان ، ش 143
(پـاورقي 6. رعد(13,)  آيه  8 2.
(پـاورقي 7. رباعي منسوب به حضرت امير 7به نقل از شهيد مرتضي مطهري ;, كتاب تعليم و تربيت دراسلام , ص 424
(پـاورقي 8. وسائل الشيعه , ج 12 ص 13
(پـاورقي 9. كافي , ج 5 ص 88
(پـاورقي 10. نهج البلاغه , كلمات قصار, 113

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 18:20 |
 

Design  by www.Abdinasab.ir