تبليغاتX
پاسخگو
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش:
خانمي متأهل و كارشناس ارشد پرستاري هستم . در اوان كودكي مادر خود را از دست داده و با تمام مشكلات به تحصيل ادامه داده و ازدواج كردم , اما از همسر خود طلاق گرفته و سه ماه بعد مجدداً ازدواج نمودم , مشكل من اضطراب و ترس است مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ:
سعي و تلاش و پشتكار شما خواهر گرامي كه با وجود همه مشكلات به مدارج عالي تحصيلي نايل شده ايد قابل تحسين است . مشكلات روحي شما معلول دو چيز است : 1 مسائل خانواده اعم از فقدان مادر و اعتيادپدر; 2 تجربه شكست در زندگي .
منشأ بسياري از اضطراب ها خانواده است , جواناني كه دچار اختلال عاطفي بوده و كمبود محبت داشته اند به اين بيماري مبتلا مي شوند. البته عواملي همچون طلاق و ترس از عجز در ايفاي نقش هاي اجتماعي و غيره درافزايش اضطراب مؤثرند. براي درمان اضطراب دارو كفايت نمي كند, در كناردارو درماني بايد رفتار درماني نيز داشته باشيد. مهم ترين مسئله اي كه بايدهمواره در نظر داشته باشيد به فراموشي سپردن گذشته است . براي غلبه برنگراني بايد درهاي ديروز و فردا را به روي خود ببنديد تا بار امروز زندگي راسنگين نسازيد. هر روز در فكر همان روز باشيد. افسوس بر گذشته و ترس ازآينده نيرومندترين افراد را از پا در مي آورد, پيشوايان دين ما, به پيروان خود اين نكته را گوشزد نموده اند.
امام صادق (ع)می فرمايد: ايام زندگي سه روز است ; روزي كه گذشته و ديگر به دست نمي آيد و روزي كه در آن هستيم و بايد آن را مغتنم شمرد و فردايي كه تنهاآرزوي آمدنش را داريم .()
(پـاورقي 1.تحف العقول , ص 324
سعدي مي گويد:
( سعديا دي رفت و فردا هم چنان معلوم نيست در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را ) با محاسبه و سنجش و تدبير مي توان از ترس از انجام كار پيشگيري كرد,چون با فكر و انديشه تخيلي بودن نگراني واضح مي شود, هرگاه از انجام كاري ترسيدي به استقبال آن برو كه اين امر اعتماد به نفس شما را تقويت مي كند. امام علي (ع)می  فرمايد: موقعي كه درباره امري ترسان شدي خود را در آن بيفكن كه ترس به مراتب سخت تر از ابتلاي به آن است .()
(پـاورقي 2.نهج البلاغه , قصار 166
در حديث آمده وقتي خداوند بخواهد كسي را سعادتمند كند در درياي بلامي افكند تا آزموده شود. اشخاص عاقل بر گذشته افسوس نمي خورند, بلكه از آن درس عبرت مي گيرند و شكست را پل پيروزي مي دانند كه امام صادق(ع)   فرمايد: انسان عاقل دوبار از يك سوراخ گزيده نمي شود.()
(پـاورقي 3.بحارالانوار, ج 1 ص 132
ازدواج سابق شما براي زندگي امروزتان تجربه خوبي است . بايد عبرت بگيريد و علل ناراحتي ها را بررسي كنيد, نقطه ضعف خود را دريابيد و جبران كنيد.
با رفتار ناصحيح خود كانون خانواده را به سردي و خاموشي سوق ندهيد به شوهر خود احترام كنيد و ترس و اضطراب خويش را هرگز به ايشان منتقل نكنيد. او در تعادل روحي شما مي تواند بسيار مؤثر باشد. قرآن مجيد فلسفه ءازدواج را رسيدن به آرامش روحي مي داند و به حق چنين است .
نكته مهم و قابل توجه تقويت ايمان و باورهاي ديني است . بسياري از روان شناسان براي رفع اضطراب يا كاهش آن به نقش ايمان و دعا و نيايش پي برده وآن را به بيماران خود توصيه كرده اند.
متأسفانه از نامه شما بر مي آيد كه به اين موضوع توجه كافي نداشته ايد درحالي كه مؤثرترين دارو همان دعا درماني است .
ويليام جيمز روان شناس معروف مي گويد: مؤثرترين داروي شفابخش نگراني همان ايمان و اعتقاد مذهبي است .()
(پـاورقي 1.محمد جعفر امامي , بهترين راه غلبه بر نگراني ها و نااميدي ها, ص 26
دعا چون با رقه اميدي است كه در كانون دل انسان مي درخشد و ابرهاي يأس و اضطراب را از آسمان دل كنار مي زند, دعا كننده خود را با قدرتي مرتبط مي بيند كه مشكل و آسان براي او مطرح نيست و گشودن بن بست ها براي اوكاملاً فراهم و ميسر است .
قرآن مجيد مي فرمايد: الا بذكراللّه تطمئن القلوب ; آگاه باشيد دل با ياد خدا آرام مي گيرد.()
(پـاورقي 2.رعد (13 آيهء 28
ياد خدا انسان را از دل بستگي به دنيا مي رهاند و اين باور را براي او ايجادمي كند كه دنيا مقصد نيست .
( غلام همت آنم كه زير چرخ كبودز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است)
توصيه ما آن است كه به نماز كه مظهرياد خدا است اهميت دهيد و اثر آرام بخشي آن را تجربه كنيد. در سايه نماز و رابطه با خدا مي توانيد شكر گذار نعمت الهي باشيد كه در حق شما زياد است ; مانند استعداد و قابليت و تحصيل عاليه وموقعيت اجتماعي و غيره و در فراز و نشيب زندگي پناه گاهي مطمئن بيابيد تااحساس عجز و ناتواني و حقارت ننماييد.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 17:21 |
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش: وقتي حرف مي زنم , بُغض گلويم را مي گيرد و نمي توانم حرفي بزنم و اگر كسي حرفي به من بزند, زودناراحت مي شوم . از اين رو خواستگاران زيادي را رد كرده ام و تنهايي را دوست دارم . لطفاً مرا راهنمايي كنيد.                                                                                                              پاسخ: حساسيت ها و هيجانات ناشي از زودرنجي , از ويژگي هاي دوران نوجواني و جواني است . كم تر جواني را مي بينيم كه در گير اين مسائل نباشند. اين امر اغلب ناشي از دگرگوني ها و تحولات مربوط به ترشح غدد, ميزان هورمون ها ونوع تربيت است كه وضع زندگيِ عاطفي شخصي را تغيير مي دهد. اين دوره را دوران منفي بافي نام نهاده اند, از آن رو كه نوجوان و جوان اغلب مسائل را با بدبيني و بد گماني مي نگرند و به هر صورتي كه هست , مي خواهند نشان دهند خود تنها خوبنده و از ديگران خبر و نشانه اي از صداقت نيست .() (پـاورقي 1.دكتر قائمي , خانواده و مسائل نوجوان و جوان , ج 2 ص 142 حالات و رفتار شما گوياي زودرنجي و حساسيت ويژهء دوران جواني است . البته بايد در صدد درمان و اصلاح حساسيت و زودرنجي باشيد, چون زندگي با فراز و نشيب توأم است . در آينده بايد با افكار و سليقه هاي مختلف روبه رو شويد و زودرنجي و حساسيت , شما را در برابر مشكلات , ناتوان مي سازد. براي اصلاح رفتار به اموري اشاره مي شود. 1 تلقين ; بايد خود را پند و اندرز بدهيد و تلقين كنيد نبايد تا اين حد شخصي فكر كنيد و خود مدار و خود پسندباشيد. از اين راه مي توانيد حساسيت خود را تعديل كنيد. 2 تقويت روحيه ; ظرفيت روحي شما اندك است . از اين رو زود رنجيده مي شويد. بايد خود را باور كنيد و روي پاي خود بايستيد و اعتماد به نفس داشته باشيد. در سخن گفتن يا گوش كردن با اقتدار و با اطمينان باشيد. هيچ چيزنبايد موجب وحشت و نگراني شما باشد. البته اين كار نياز به تمرين دارد و به تدريج حاصل مي شود. قبل از سخن گفتن به خود بگوييد چرا بترسم ؟ چرا نتوانم حرفم را بزنم ؟ مطمئن باشيد با تنهايي و گريز از مردم ,مشكل شما حل نمي شود, بلكه به عوارض ديگر مانند كم رويي و گوشه گيري و افسردگي مبتلا مي شويد. مشكل خود را بايد در بين مردم حل كنيد. از اين رو جلسات دوستانه تشكيل بدهيد و در آن موضوعي را به بحث بگذاريد.شركت در جلسات و اظهار نظر در بين افراد, ضريب اطمينان و قدرت و جسارت شما را بالا خواهد برد. امام علي 7ي فرمايد: .() (پـاورقي 1.نهج البلاغه , قصار 166 ]مرد بايد كه در كشاكش دهرسنگ زيرين آسيا باشد ]3 اصلاح فكر; افرادي كه زودرنج اند, گمان مي كنند ديگران آن ها را به چشم حقارت مي نگرند و سايرين را درصدر اذيت و آزار خود مي انگارند و تصور مي كنند همه بدخواه آن هايند, در حالي كه اين تصور باطلي است . اگر كسي كه از شما انتقاد مي كند, در صدد اصلاح شما است و بايد از آن استقبال كنيد و از او تشكر نماييد. با اين نگرش ديگر از حرف ديگران نمي رنجيد. به نظر مي رسد مشكل روحي شما همان باشد كه ذكر كرديم و چشم زخم هر چند واقعيت دارد, ولي با توجه به مسائلي كه نوشته ايد, مي توان گفت همه چيز به بي اعتمادي و ضعف روحي شما بر مي گردد. با تسلط بر خود ومبارزه با خودپسندي و كم كردن توقعات و حضور در اجتماع و صبر و بردباري , به تدريج مشكل شما بر طرف خواهد شد. به خواستگار مناسب جواب رد ندهيد و هر چه زودتر تشكيل خانواده بدهيد كه ازدواج در تعادل روحي نقش مؤثري دارد.
[+] نوشته شده توسط محمد در 16:54 |
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
در مورد وسواس وشک
پرسش:
دچار وسواس در غسل و طهارت و نجاست مي باشم , لطفاً مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ:
وسواس همان توهّمات ذهني و فرض رواني است كه هر چه زودتر بايد با آن مبارزه كرد و راه مبارزه اين است كه به توهمّات و وسوسه ها توجه نشود. شما كه در غسل كردن و تطهير و پوشيدن لباس وسواس داريد براي نجات پيدا كردن از اين گرفتاري ها بايد مانند بقيهء مردم غسل كنيد و تطهير نماييد و خود را معطل نكنيد.
اسلام دين آساني است . پيامبر (ص) فرمود:
من بر دين آساني مبعوث شده ام . (1)
پيامبر (ص) يكي از كارهايش اين بود كه غل ّها,  زنجيرها و كارهاي دست و پاگير كه انسان را از ادامهء مسير بازمي دارد, از ميان بردارد.(2)
با يك مدّ (75 گرم ) آب مي توان وضو گرفت و با يك صاع (3کیلو) آب مي توان غسل كرد و بعد از من اقوامي مي آيند كه اين مقدار را اندك به حساب خواهند آورد, آنان برخلاف روش و سنت من خواهند بود.(3)
بايد علت وسواسي شدن خود را جست و جو كنيد و زمينه هاي آن را از بين ببريد و بدانيد وسواس داشتن ووسواسي بودن از كارهاي شيطان است .
دربارهء زيان وسواسي همين مقدار بدانيد كه به تدريج توسعه يافته و همهء برنامه زندگي انسان را تحت الشعاع قرار مي دهد و هم چنين قدرت و توان انسان را از او سلب مي كند. بنابر اين , وسواس عاملي براي اتلاف عمر, هدردادن وقت و ايجاد ناراحتي براي همسر و اولاد است . حالت وسواسي روح انسان را معذب و مضطرب

نگه مي دارد, باريك بيني هاي افراطي و مضرّ پديد مي آورد, حسّاسيّت , تمام ذهن او را فرا مي گيرد و فعاليتش رافلج مي سازد, حالت دفع در او به كندي صورت مي گيرد, چون وحشت از آلودگي دارد و معمولاً چنين افراد اغلب يبوست مزاج دارند, در همهء مسائل آداب و تشريفات دارند و براي بهتر كردن آن به خيال بافي هايي مي پردازند, مثلاًبه مسافرت كه مي خواهند بروند به فكر شلينگ براي تطهير يا به دست شويي هايي كه آب لوله كشي داشته باشند,هستند.
راه هاي درمان :
1 آگاهي دادن به مسئله شرعي كه با يك مرتبه آب ريختن مثلاً نجس پاك مي شود و يا يك مرتبه فشار دادن ,لباس پاك مي شود, بازار مسلمانان علامت پاك بودن است . دست مسلمان پاك است وسائل مسلمانان پاك است .
2 انسان وسواسي غالباً گرفتار ضعف است بنابراين , تقويت كردن جسم بسيار لازم است .
3 تقويت اراده براي وسواس لازم است . ارادهء خودش را بايد قوي كند و بتواند تصميم بگيرد تا بتواند به خودبقبولاند كه فلان چيز پاك است .
4 مسافرت هاي دسته جمعي , زيرا در مسافرت هاي دسته جمعي مخصوصاً طولاني به تدريج حالت وسواس ازبين مي رود.
5 دوري از كساني كه مبتلا به وسواس هستند; زيرا ارتباط داشتن با آنان زمينهء تقويت وسواس بيشتر مي شود.بنابراين , با توجه به مضرّات وسواسي و بي فائده بودن آن و با به كارگيري روش هاي درمان بايد كوشش كنيد كه اين مرض مهلك از شما دفع شود. از خداوند متعال هم ياري بطلبيد در رفع اين مشكل . ما هم دعاگوي شما هستيم .
(پـاورقي 1.1 بحار الانوار, ج 22 ص 264 حديث 3 .
(پـاورقي 2.2 اعراف (7, آيه 157(و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي كانت عليهم )
(پـاورقي 3له . وسائل الشيعه , ج 1 باب 5 ح 6

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 16:19 |
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
در مورد مساله شک
پرسش:
در بعضي مواقع آدم شكاكي مي شوم ؟
پاسخ:
از حسن اعتماد شما سپاسگزاريم و اميد داريم بتوانيم مشاور خوبي براي شما جوانان عزيز و فهيم كشور باشيم. مسأله شك في نفسه مسأله اي بد نيست و اگر به حدّ افراط كشيده نشود نه تنها مضرّ نيست بلكه مفيد است. اصولاً شك و ترديد منشاء پيشرفت و تحول است وقتي انسان به مسأله اي شك بكند و به دنبال شك به جستجو و تحقيق بپردازد دانش و آگاهي او افزايش خواهد يافت ولي اگر شك نباشد زمينه افزايش دانش و آگاهي نيز فراهم نمي شود. در سنين نوجواني و جواني كه شما نيز در آن قرار داري اين شك بيشتر وجود دارد و امري طبيعي است و جاي هيچ گونه نگراني نيست ولي بايد مراقب باشي وقتي شك مي كني نسبت به آن تحقيق و جستجو كني درباره آن مسأله مطالعه كني و يا از كارشناسان و صاحب نظران درباره‌اش سؤاال كني، چه بسا شك تو بجا باشد و از جهل خارج بشوي و اگر بي جا باشد به آنچه قبلاً داشته اي علم ويقين پيدا مي كني و در عقيده ات راسخ مي شوي، بنابراين بزرگان گفته اند شك گذرگاه      خوبي است ولي توقف گاه خوبي نيست. اگر نسبت به امري شك كردي و درباره اش به تحقيق نپرداختي به مرور زمان نسبت به آن بي‌اعتماد مي شوي و ايمانت را به آن مسأله از دست مي دهي و دچار بحران روحي و گاهي انحراف مي گردي ولي اگر شك برايت بوجود آمد و به دنبال آن جستجو و تحقيق و مطالعه را آغاز كردي نسبت به آن امر علم و آگاهي خواهي يافت و ايمان و باورت افزون خواهد شد و در برابر هجوم توهّمات از استحكام برخوردار خواهد شد.
  دوست عزيز، مجدد يادآوري مي شويم شك به تنهايي بد و مضرّ نيست بشرط آن كه به دنبال آن تفحص و جستجوگري وجود داشته باشد. شك اولين گام دانش است و انساني كه شك نمي كند اهل علم و دانش نخواهد شد پس از شك نترس اما در آن متوقف نمان اين جمله را هميشه به خاطر داشته باش كه: "شك گذرگاه است نه توقفگاه"
  اين نكته را نيز يادآور شويم كه وقتي نسبت به امري از امور شك كردي تا زماني كه خلاف اعتقاد و باورت ثابت نشد به همان اعتقاد و ايمان قبلي بايد بماني و به محض شك كردن اگر ايمان قبلي را رها كني خلاف عقل سليم است چه بسا پس از تحقيق و مطالعه متوجه شدي ايمان و عمل قبلي درست بوده كه آن را رها كرده اي در اين صورت دچار پشيماني خواهي شد و گاهي ممكن است آسيب هايي ديده باشي كه قابل جبران نباشد. عقل سليم حكم مي كند تا وقتي با دلايل قرص و محكم براي ابطال اعتقاد و باور و عمل فعلي مان پيدا نكرديم آن را رها نكنيم و گرنه دچار سرخوردگي و ... خواهيم شد.
  دوست عزيز، 1.از شك نترس  2.پس از شك تحقيق كن   3.تا زماني كه از باطل و نادرست بودن فكر و عمل خودت اطمينان نيافته‌اي آن را رها نكن.                                                                                                                                  پايدار و ثابت قدم باشي.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 16:14 |
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
روانشناسی
پرسش:
از جمع گريزانم , داراي اراده نيستم , خجالتي , كمرويي و نااميدي رنجم مي دهد, لطفاً مرا كمك كنيد.
پاسخ:
پديده خجالت , جزو طبيعت كودكان است . شايد نخستين علائم آن در چهارماهگي ظاهر شود و در يك سالگي علايم آن كاملاً آشكار مي شود; زيرا در اين سن و سال از شخص غريب، رو بر مي گرداند يا چشم هاي خود را مي بندد يا صورت خود را مي پوشاند.
وراثت در خجالتي بودن كودكان نقش دارد نيز محيط در زياد كردن يا تعديل خجالت كاملاًمؤثر است ; كودكاني كه با اطفال ديگر رابطه  دارند، كمتر خجالتي هستند.
راه درمان اين است كه كودكان را اجتماعي بار آورده و آنان را به منزل دوستان ببريم , همچنين دوستان را به منزل دعوت كنيم , در حضور ديگرا از او تعريف كنيم و از آنان بخواهيم در حضور ديگران سخن بگويند.
يكي از راه هاي مؤثر براي اجتماعي بار آوردن و مبارزه با كمرويي و خجالت كودكان اين است كه بزرگ ترهاسؤالاتي مطرح كنند و كودكان را به انديشه و سخن وادارند. چه بهتر كه در اين راه , آن ها را با بزرگ ترها مشاركت دهند.
يكي از عوامل خجالتي بار آمدن كودك اين است كه بزرگ ترها همواره او را از هر سخني و هر حركتي در برابردوستان و رفقا و آشنايان و بيگانگان باز مي دارند و با اشارت تهديدآميز، چشم ها, لب ها و انگشت ها او را به سكوت فرا مي خوانند اگر سخني بگويد او را به گونه اي سركوب مي كنند كه تشخيص مي دهد براي مصون ماندن از خطر ملامت و استهزاو براي جلب رضايت خاطر بزرگ ترها راهي بهتر از سكوت و سر به زير بودن ندارد.
براي اين كه كودك گرفتار كمرويي و خجالت نشود و بتواند بدون افتادن در ورطهء پررويي در عرصه اجتماع و در برابر اشخاص , مزاياي وجود خود را بروز دهد و شخصيت خويش را آشكار سازد,راهي جز اين نيست كه به او فرصت حضور در مجامع و سخن گفتن و شركت در بحث ها بدهيم. او را در مقابل مطالبي كه بيان مي كند, تشويق كنيم و اگر خطايي دارد با محبت و احترام و تواضع اصلاح كنيم .
شركت دادن او در بحث ها و مشورت ها و فرصت دادن به وي براي اين كه خاطره هاي خود را بيان دارد نيز دادن سمت و مسئوليت , وسيله هايي براي تجلّي شخصيت او و منع از خجالتي شدن و خمودي و ترس و كمرويي است .
مهم اين است كه طفل براي ابراز وجود و اظهار عقيده و نظر خويش , گرفتار گستاخي نباشدو به شخصيت و آرا و عقايد و نظريات ديگران نيز احترام بگذارد. اگر در جايي به شخصيتش اهانت شد و به كرامتش لطمه اي خورد با صراحت و ادب از حق خويش دفاع نمايد.
فرق حيا و خجالت
خجالت , يعني خودداري طفل از حضور و سخن گفتن در برابر ديگران , اما حيا به معناي ملتزم بودن طفل به برنامه هاي ارزشمند و آداب اسلام است .
اگر طفل را عادت دهيم كه از ارتكاب منكرات و انجام معاصي و هرزگي پرهيز كند, چنين طفلي خجول نيست .
اگر طفل , عادت كند بزرگ ترها را احترام كند و از محرمات چشم بپوشد، نيز  گوش را از شنيدن اسرار باز

بدارد, چنين طفلي خجالتي نيست . اگر طفل از بدزباني بپرهيزد و از باطل دوري كند و وقت خود را صرف چيزهاي بيهوده نكند، به او خجالتي و كمرو گفته نمي شود.
اين ها مصاديق حيا است كه اديان الهي و آسماني به آن توصيه كرده است .(1)

آفات كمرويي
كمرويي و خجالت , آفت و بلاي خاصي است كه عامل جلوگيري از موقعيت ها و پيروزي هاي انسان در زندگي مي شود.
كمرويي به صورت دشمن دروني همانند دشمن بيروني عمل مي كند.
يك دانش آموز كمرو و خجالتي نمي تواند مشكل خود را مطرح كند و هميشه منتظر مي ماند از دهان ديگران سؤال خود را مطرح كند.
كمرويي فقط يك احساس است , يك تصور باطل است و بر واقعيت مبتني نيست . كمرو فكر مي كند داراي ارزش اجتماعي نيست و ديگران براي او ارزشي قائل نيستند، در حالي كه ممكن است چنين چيزي واقعيت نداشته باشد.
تا وقتي كه اين تصور در انسان كمرو هست، نمي تواند از پيآمدهاي آن در امان باشد.
افراد كمرو خود را از نظر فكري ضعيف و حقير مي شمارند. اگر مطلبي مي نويسند يا سخني مي گويند و نكته اي رامي دانند، آن را بي ارزش و غير قابل طرح مي شمارند و فكر مي كنند همه آن را مي دانند لذا از اظهار نظر خودداري مي كنند, كمتر مي توانند خود را براي سخنراني آماده كنند و زود دست و پاي خود را گم مي كنند، حرف خود رافراموش مي كنند و خود باعث مي شوند ديگران متوجه ضعف آنان بشوند.
گروهي ديگر فكر مي كنند شكل و قيافه شان زننده و يا زشت است و عيب و ايراد دارند, از اين رو, خود را درمنظر عمومي قرار نمي دهند و هميشه گوشه گيرند اينان از حضور در جامعه خودداري مي كنند و از اين كه ديگران چشم به آنان بدوزند در هراسند و فوراً از جمع خارج مي شوند.
انزوا نتيجه اين طرز تفكر و تصور باطل است .
بعضي افراد كه دچار شكست در زمينه اي شده اند فكر مي كنند همة مردم از وضع او خبر دارند و اگر در
جامعه حضور يابد همه او را نشان خواهند داد و با اين تصور منزوي مي شوند.
بعضي افراد فروتني را با كم رويي اشتباه مي گيرند و با گرفتن ژست كم رويي خود را مي خواهند فروتن نشان دهند در حالي كه تواضع و فروتني يك نوع فضيلت است , ولي خجالت بي جا نوعي عيب و نقص است . فرد فروتن ازارزش خود آگاه است , ولي تفاخر نمي كند, در حالي كه فرد كم رو اسير تخيلات واهي است و خود را قرباني ارزيابي هاي نادرست مي كند.
چه بايد كرد؟
1 تمرينات ذهني در طول روز مؤثر است , بايد به خود به قبولاند كه از لحاظ شعور و عقل و آگاهي در حدمعمول هستيد و به اندازه ديگران استعداد داريد. واهمه و ترس را كنار بگذاريد و در جمع وارد شويد.
بايد به خود تلقين كنيد كسي با نظر بد به شما نگاه نمي كند و رفتار و حركات و گفتار شما طبيعي است. مي توانيد انديشه خود را بيان كنيد و از منافع خود دفاع كنيد.
در موقع انتقاد ديگران از كوره در نرويد و حتي الامكان جواب آن را بگوييد و از نظر خود دفاع كنيد. از اين كه پشت سر شما حرف بزنند باكي نداشته باشيد.
2 بايد توجه داشت كه در جمع هميشه دانستني هاي افراد متفاوت است .
3 نبايد راجع به برخورد ديگران پيش بيني حتمي كرد و سپس نگران شد.
4 بايد اعتماد به نفس را افزايش دهيد, توانايي ها و استعدادهاي خود را بشناسيد. در زمينه هايي كه ذوق وتوانايي داريد بيشتر كار كنيد.
5 صحبت در جمع را تمرين كنيد. از جمع كوچك و از خودي ها شروع كنيد، بعد جمع دوستانه و هم شاگردي هاو... .
6 فرار از جمع، مشكل را روز به روز زيادتر مي كند.
7 در خاطر داشته باشيد حضرت موسي لکنت زبان  داشت , ولي با اتكا بر خدا در برخوردهاي اجتماعي به گونه اي ظاهر شد كه حتي دشمنان نتوانستند اين نكته را وسيلهء تمسخر قرار دهند و او را به انزوا بكشانند.
8 اين آيه را زياد بخوانيد
(رب الشرح لي صدري و يسّر لي امري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي )
9 هر لفظ و جمله اي را كه بر زبان سنگين مي آيد، به معادل آن كه راحت تلفظ مي كنيد تبديل مي سازيد.
1 اگر در مخارج بعضي از حروف ها مشكل داريد، با تمرين و تكرار و سپس تبديل آن به جمله ديگر بر طرف سازيد.
11 به احدي در دوستي دل نبنديد. دوست را نگهداريد, اما بيش از حد به دوست توجه كردن باعث زدگي اومي شود. همواره در همه امور اعتدال را پيشه كنيد و از افراط و تفريط پرهيز كنيد.
براي رهايي از نااميدي راه هاي زيادي وجود دارد, يكي از آن ها توكّل بر خدا است . انسان با دلگرمي و اتكال برآفريننده و هستي بخش جهان مي تواند از كابوس تنهايي و نااميدي و بي ارادگي رهايي يابد. فكر كند كه خداوندمهربان او را از نيستي به وجود آورده و در رحم مادر آن چه را مورد نياز او بوده، به وي عنايت فرمود، و چون به اين جهان آمده شير مادر را در اختيار او گذاشته و از روز اول مكيدن پستان را به او ياد داده است .
خداوند به انسان توانايي هاي زيادي داده كه با آن منافع مادي و معنوي را كسب كند و دنيا و آخرت خود را آبادسازد. در اين مسير  تلاش و كوشش لازم است. خداوند مي خواهد انسان با عقل و درايتي كه به او داده شده، در اين راه گام هاي بزرگي بردارد و در همهء زمينه ها يأس و نااميدي را از خود دور ساخته، با توكل بر او به پيش گام نهد.
همان طور كه قرآن كريم فرموده است: شيطان هميشه به انسان وعده فقر و نداري و ناتواني مي دهد.(2)
پس بايد منشأ همه نااميدي ها را شيطان و افكار شيطاني بدانيم . كسي كه اميدوار است , و به فضل و رحمت الهي چشم دوخته است هرگز فريب شيطان و افكار شيطاني را نمي خورد و با روحيه اي قوي به پيش مي رود.
اگر انسان به خدا متكي شد اعتماد به نفس پيدا مي كند و در راه هدف هاي انساني خود تزلزل پيدا نمي كند. سعادت انسان بستگي به عقايد و اعمال او دارد و بدبختي هاي او هم ناشي از رفتار ناپسند  او است . كسي كه با بي اعتنايي به وسوسه هاي دشمن يا دوستان نادان، كار و تلاش مي كند به زودي نتيجه مي گيرد و روز به روز بر اميدش افزون مي گردد. كسي كه با نگاه تحقيرآميز دست از كار مي كشد و نااميد مي گردد روز به روز بر كسالت وافسردگي اش افزوده مي گردد.
وقايع تلخ و دلسرد كننده و ناكامي ها و محروميت ها، نيز شكست هاي متوالي و افسردگي منجر به عدم اعتماد به نفس و نااميدي مي شود. غم و غصّه گذشته و تشويش و اضطراب براي آينده، نشاط و طراوت و اميد را از انسان مي گيرد و به تدريج به احساس پوچي و بي هدف بودن زندگي مي انجامد. براي مبارزه با اين معضل اجتماعي دستورهاي اسلامي , ما را به آرامش و سكون دعوت مي كنند. علي 7مي فرمايد:
"قلبت را از اندوه گذشته آكنده مساز كه تو را از آمادگي براي آينده باز مي دارد."(3)
همچنين مي فرمايد:
"نگراني هاي سال را بر نگراني امروزت اضافه مكن. براي امروز مشكلات خودش كافي است ."(4)
اسلام به منظور حفظ روحيه شاداب انسان، به شدت از يأس و نااميدي نكوهش كرده،  آن را گناه كبيره دانسته از غم ها و غصه هاي بي مورد بر حذر داشته است .
علي 7مي فرمايد:
"اثر غصه و غم انسان نيرومند را ناتوان مي كند و در جواني او را فرسوده و نيمه پير مي سازد. "(5)
براي درمان نگراني ها ياد و ذكر خدا به عنوان بهترين داروي آرام بخش در قرآن مجيد ذكر شده است .(6) راه
ديگر مبارزه با يأس و نااميدي، كار و تلاش است. انسان با كار و تلاش احساس شخصيّت مي كند. علي 7مي فرمايد:
"به من مي گويند در كار و كسب ننگ است و من مي گويم : ننگ اين است كه انسان از ديگران كمك بخواهد."(7)
كار, سازنده عقل و دل انسان است. وقتي انسان به كار روي مي آورد فكرش منطقي مي شود و فكرشيطاني و خيالي و آرمان گرايي را از خود دور مي كند. با كار خود را مي آزمايد و با آزمايش , استعدادهاي خود راكشف مي كند. از طرفي با كار تمركز قوا حاصل مي شود و از پريشاني و ترديد جلوگيري مي كند، از اين رو علي(ع)مي فرمايد:
"اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني او ترا به خودش مشغول مي كند."
بر اين اساس در اسلام بيكاري مردود و ممنوع است و كار از جايگاه خاصي برخوردار است. درحديث آمده است :
"خداوند مؤمني را كه داراي حرفه باشد دوست دارد."(8)
فرموده اند:
"كسي كه خود را براي اداره زندگيش به مشقت مي اندازد، مانند كسي ا ست كه در راه خدا جهاد مي كند."(9)
بهره برداري از نيروي عقل و تفكر يكي از عوامل مؤثر در خودباوري و اعتماد به نفس است . در روايت است
"هيچ علمي مانند تفكر نيست ."(10)
يكي ديگر از عوامل پيشرفت و ترقي كسب تجربه از ديگران است. از مواهب بزرگ و با ارج الهي كسب تجربه است. آدمي از راه تجربه به نسل هاي گذشته مرتبط مي شود و معلومات آنان را اقتباس مي كند. از اين راه انسان مي تواند روش هاي خوب ديگران را فرا گيرد و به رفاه و خوش بختي و كمال برسد. ابتكار و خلاقيت و نوآوري نتيجه كسب تجارت ديگران است .
علي مي فرمايد:
"سزاوار است انسان عاقل رأي خردمندان را به رأي خود بيفزايد و دانش علما را به دانش خود اضافه كند."
(پـاورقي 1. اسلام و تربيت كودكان , ص 216ـ 221
(پـاورقي 2. بقره (2)، آيه 268 (الشيطان يعدكم الفقر)
(پـاورقي 3. غررالحكم, ج 6 ص 345
(پـاورقي 4. نهج البلاغه , كلمات قصار, 379
(پـاورقي 5. همان ، ش 143
(پـاورقي 6. رعد(13,)  آيه  8 2.
(پـاورقي 7. رباعي منسوب به حضرت امير 7به نقل از شهيد مرتضي مطهري ;, كتاب تعليم و تربيت دراسلام , ص 424
(پـاورقي 8. وسائل الشيعه , ج 12 ص 13
(پـاورقي 9. كافي , ج 5 ص 88
(پـاورقي 10. نهج البلاغه , كلمات قصار, 113

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 18:20 |
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
در مورد زنان
پرسش:
 چرا در اسلام ديه زن ، نصف ديه مرد است ؟


پاسخ:
 از ديدگاه اسلام، ميان زن و مرد از نظر شأن و منزلت حقيقي ، هيچ گونه تفاوتي وجود ندارد و بر خلاف برخي مكتب‏هاي بشري، هيچ يك از اين دو جنس بر ديگري برتري ندارد و هر دو به طور يكسان از گوهر انسانيت بهره‏مند است؛ بلكه تنها مايه برتري هر انسان - چه مرد و چه زن - بر ديگري، «تقوا» و «عمل صالح» است .

 قرآن كريم مي‏فرمايد: (انّ اكرمكم عند الله اتقيكم);{1} «براستي گرامي‏ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست». در جايي نيز مي‏فرمايد: (من عمل صالحاً من ذكرٍ أو أنثي و هو مؤمن فلنحيينّه حيوْ طيبْ و لنجزينهم اجر هم بأحسن ما كانوا يعملون);{2} «هر كس كه كار شايسته‏اي انجام دهد ، خواه مرد باشد يا زن ، در حالي كه مؤمن است ، او را به حياتي پاك زنده مي‏داريم و پاداش ايشان را بهتر از اعمالي كه انجام مي‏دادند ، خواهيم داد»/

 بنابراين ، بطور قطع ، فلسفه برخي تفاوت‏هاي حقوقي و مالي ميان زن و مرد ، از جمله ديه ، هيچ گونه ارتباطي با قدر و منزلت اين دو جنس ندارد؛ بلكه از مصالح و واقعيت‏هايي حكايت دارد كه شارع مقدس و حكيم به طور دقيق در نظر گرفته و در جهت سعادت فرد و جامعه انساني تشريع كرده است .

 نكته ديگر آن كه اسلام براي حيات انسان ها، اهميت ويژه‏اي قايل شده است؛ بطوري كه يكي از بزرگ‏ترين گناهان كبيره را كه موجب خلود در عذاب ابدي است ، كشتن انسان بدون دليل و حجت شرعي مي‏داند. بزرگي گناه قتل در اسلام تا آن‏جا است كه در قرآن كريم ، كشتن ناحق يك انسان را، خواه مرد باشد يا زن، معادل با كشتن تمام انسان‏ها دانسته و فرموده است: (من قتل نفساًبغير نفس او فساد في الأرض فكأنما قتل الناس جميعاً);{3} «هر كس كه انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد ، چنان است كه گويي همه انسان‏ها را كشته است». بنابراين از نگاه اسلام، كشتن بدون دليل يك انسان خواه زن باشد و خواه مرد ، جنايت در حق همه ساكنان روي كره زمين است و در اين جهت هيچ فرقي ميان زن و مرد نيست .

 اما اين كه چرا اسلام براي مرد، ديه كامل و براي زن، نصف آن را مقرر داشته است، پاسخ‏هاي روشني دارد/

 پيش از پاسخ بدين پرسش و پرسش هايي همانند آن - مثل اين كه چرا سهم ارث زن در اسلام نصف سهم ارث مرد است - بهتر است نگاهي به حقوق مالي زن و مرد از ديدگاه اسلام بيفكنيم؛ زيرا با توجه به اين مطلب است كه فلسفه بسياري از احكام اسلامي در اين زمينه روشن مي‏گردد/

 اسلام به چند دليل در مسائل مالي و اقتصادي جانب زن را رعايت كرده است:

 1. از سويي به زن استقلال و آزادي كامل اقتصادي داده و دست مرد را از مال و كار او كوتاه كرده است و حق قيموميّت در معاملات زن را كه در دنياي قديم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوايل قرن بيستم رايج بوده،از مرد گرفته است/

 2. از سوي ديگر با برداشتن مسؤوليت تأمين بودجه خانوادگي از دوش زن ، او را از هرگونه اجبار و الزام براي تأمين معاش، معاف كرده است . بنابراين از ديدگاه اسلام ، مرد موظف است هزينه زندگي مشترك خود را با زن و فرزندانش تأمين كند. البته اين مسأله معلول تدبير حكيمانه اي است كه شارع مقدس در نظر گرفته است ؛زيرا از سويي مسؤوليت و رنج زحمات طاقت‏فرساي توليد نسل، از لحاظ طبيعي به عهده‏زن گذاشته شده است. افزون بر بيماري ماهانه براي زنان، سنگيني دوره بارداري و سختي عوارض زايمان و نيز شيردهي و پرستاري از كودك بطور طبيعي بر عهده آنان است. اين‏ها همه از توان جسماني او مي‏كاهد. علاوه بر اين كه زن و مرد از لحاظ نيروي كار و فعاليت سخت توليدي و اقتصادي، مشابه و مساوي آفريده نشده اند .

 3. نياز زن به پول و ثروت ، از نياز مرد بيش تر است ؛ زيرا تجمل و زينت جز زندگي زن و از احتياجات اساسي اوست كه مستلزم صرف هزينه است .

 4. مسأله ديگر آن كه ، حفظ و بقاي ويژگي زنانه، يعني بقاي جمال و نشاط زن ، مستلزم آسايش بيش تر و تلاش كم‏تر و پرهيز از كارهاي سخت و طاقت‏فرساست، و تنها در اين صورت است كه زن مي‏تواند با آسودگي خيال و فراغت بال ، مايه آرامش و آسايش مرد باشد. اگر قرار باشد كه زن پا به پاي مرد در فعاليت‏هاي اقتصادي كه عوارض روحي و جسمي بسيار براي او به بار مي‏آورد ، شركت كند، ديگر نمي تواند مايه آرامش و اطمينان روحي و رواني مرد خود باشد؛ زيرا خستگي و كوفتگي حاصل از كار طاقت‏فرسا، افزون بر وظايفي كه بطور طبيعي بر عهده زن است ، ديگر فرصت و تواني براي زن باقي نمي گذارد كه بتواند نيازهاي روحي و رواني مرد را برآورد . بنابراين نه تنها مصلحت زن ، بلكه مصلحت مرد و كانون خانواده نيز در اين است كه زن از تلاش‏هاي فرساينده معاف باشد؛ زيرا مرد هم مي‏خواهد كه خانواده براي او ، كانون آسايش و رفع خستگي و فراموش‏خانه گرفتاري‏هاي بيروني او باشد و زني قادر است چنين كانوني را فراهم آورد كه خود به اندازه مرد، خسته و كوفته از كار بيرون به خانه نيايد/

 حال كه فلسفه مسؤوليت مالي مرد را در خانواده دريافتيم، بهتر مي‏توانيم قضاوت كنيم كه چرا ديه زن، نصف ديه مرد و يا سهم الارث او نصف سهم الارث مرد است. پاسخ همه اين پرسش‏ها اين است كه وقتي يك مرد كشته‏شود، در واقع نان‏آور و مسؤول مالي خانواده‏گي از بين رفته است. بنابراين بايد تا آن جا كه ممكن است اين خلأ پر شود؛ به خلاف جايي كه يك زن كشته مي‏شود. ابن ابي‏العوجا كه مردي بي‏اعتقاد به اسلام و خدا بود و همواره بر اسلام ايراد مي‏گرفت، روزي گفت: چرا زن بيچاره كه از مرد ناتوان‏تر است، بايد از ارث يك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم؟ امام صادق7 در پاسخ فرمود: «اين از آن روست كه اسلام سربازي را از عهده زن برداشته و مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضي جنايات خطايي كه خويشاوندان جاني بايد ديه بپردازند، زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است . از اين رو سهم زن در ارث از مرد كم تر شده است». امام صادق7 بصراحت وضع خاص ارثي زن را معلول لزوم پرداخت مهر و نفقه از سوي مرد و معافيت او از سربازي و امور نظامي و پرداخت ديه بر شمرده است. اين پرسش از ديگر امامان: نيز شده است و همه آنان همين پاسخ را گفته‏اند.{4}

 

 [1].سوره حجرات، آيه 13/

 [2].سوره نحل، آيه 97. همچنين ر.ك: آيات 195 آل عمران، 124 نسأ سوره غافر/

 [3].سوره مائده، آيه 32/

 [4].اقتباس از: نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهيد مرتضي مطهري، ص 254 - 231، همراه تصرف و تلخيص و اضافات (انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1357، قم، مدرسْ الامام امير المؤمنين)/

 


 

[+] نوشته شده توسط محمد در 18:44 |
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
پرسش:
با توجه به تساوي حقوق زن و مرد در اسلام چرا زنان از ارث كمتري نسبت به مردان برخورداند؟
پاسخ:
پيش از اسلام، چه در سرزمين عربستان و چه در سرزمين‏هاي ديگر اصولاً هيچ حقوقي براي زنان قرار نمي‏دادند، از جمله آن‏ها را از ارث محروم مي‏دانستند، چون معتقد بودند دختر متعلق به ديگران است و سرانجام بايد به خانه ديگران برود. هنگامي كه آيات ارث زنان مطرح شد، براي اعراب و مسلمانان باعث تعجب شد. در عين حال نبايد ارث را كه يك مسئله حقوقي و اقتصادي است، با شخصيت زنان و فضايلي كه مي‏توانند كسب كنند (كه در آيات قرآن با مردان يكسان دانسته شده‏اند) خلط كرد.
وضع خاص ارثي زن، معلول وضع خاصي است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد. اسلام به موجب دلايلي، مَهر و نفقه را اموري لازم و مؤثر در استحكام زناشويي و تأمين آسايش خانوادگي و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر دانسته است و چون مهر و نفقه بر عهده مرد مي‏باشد، قهراً از بودجه زندگي زن كاسته شده و تحميلي از اين رو بر مرد شده است. اسلام مي‏خواهد اين تحميل را از طريق ارث براي مردان جبران بكند. از اين رو براي مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.(1)
بنابراين قانون ارث زن و مرد با قوانين ديگر از جمله قرار دادن مخارج زن و فرزندان بر عهده مرد و مسئوليت سنگين اداره زن و فرزندان بر عهده مردان بايد در مجموع محاسبه گردد. اسلام از نظر حقوقي هيچ وظيفه‏اي براي زن در خانه شوهر قائل نيست و حتي غذا درست كردن، شستن لباس‏ها، نگه داري بچه‏ها و شير دادن به آنان را از دوش زنان برداشته و آن‏ها را جزء نفقه محسوب نموده و مسئوليت آن‏ها را براي مردان دانسته است، يعني بر زنان در اين گونه موارد تكليفي قرار نداده است.
هم چنين مسئله اداره امنيّت زن و فرزندان و امنيت جامعه را بر دوش مردان نهاد.
ولي به جبران اين مسئوليت‏ها كه بر مرد روا داشته، سهم ارث و ديه او را بيشتر از زن قرار داده است، تا تعادل نسبي بر قرار شود. بنابراين قوانين اسلام را بايد در رابطه با يكديگر مقايسه و محاسبه و سبك و سنگين كنيم، نه اين كه فقط به طور يك جانبه به مسئله ارث بپردازيم. اگر قوانين را در مجموع ملاحظه كنيم، مي‏بينيم نه بر مرد ظلم شده و نه بر زن. اگر ملاحظه بفرماييد مردي كه داراي يك پسر و يك دختر است، از دنيا برود، پسرش دو برابر دخترش ارث مي‏برد، اما پسر بايد به دنبال خرجي دادن به زن و فرزندان برود، ولي دختر چنين نيست. ديگران به خواستگاري او مي‏آيند و با دادن مهريه و نفقه و هزينه زندگي او را اداره مي‏كنند.
براي مطالعه و اطلاع بيشتر در اين گونه مسائل مي‏توانيد به مجله "كتاب نقد" شماره 12 مراجعه نماييد.
پي نوشت‏ها:
1. شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 19، نظام حقوق زن در اسلام، ص 233 به بعد.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 5:55 |
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
در مورد زنان
پرسش:
آيا زودتر به تكليف رسيدن دختران , نشانه رشد عقلي زودتر آنها است ؟
پاسخ:
با توجه به اين گفته‏ها و تحقيقات مي‏توان گفت دختران از آن رو كه زودتر ارتباط خود را با خداوند متعال شروع مي‏كنند، عاقل‏تر از پسران همسن و سال خويش هستند و اين مطلب را مي‏توان با رواياتي كه مي‏فرمايند اوامر و نواهي خداوند از روي حكمت است، ثابت كرد؛ چرا كه اگر بلوغ عقلي دختران زودتر از پسران نبود، معنا نداشت موردخطاب دستورهاي خاص ربوبي قرار گيرند و شايستگي مورد خطاب قرار گرفتن خداوند عالم در آنها به وجود آيد.
    در روايات نيز اين معنا آمده است كه دختر پس از 9 سال مي‏تواند در مال خود تصرف كند و خريد و فروش نمايدولي پسر تا 15 سالگي چنين حقي را ندارد.
    اما راجع به اختلاف سن عروس و داماد در ازدواج، اين مسأله نسبت به سن‏هاي مختلف، پاسخ‏هاي متفاوتي دارد؛مثلاً اگر دختر پانزده ساله است بهتر است پسر بزرگتر باشد؛ چرا كه از بلوغ عقلي و شرعي يك دختر پانزده ساله چندسالي گذشته و طبيعتا مي‏تواند خانه و خانواده را اداره كند. بر خلاف يك پسر پانزده ساله. اما اگر عروس 20 ساله است، ديگر لازم نيست داماد حتما 25 ساله باشد، چرا كه آن مسأله تا حدّ زيادي با گذشت سال‏ها از تكليف حلّ شده است. البته تفاوت مختصري را روان‏شناسان توصيه مي‏كنند كه به نظر ما ضابطه خاصي ندارد و نسبت به افراد مختلف و شرايط گوناگون فرق مي‏كند.

[+] نوشته شده توسط محمد در 12:17 |
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
در مورد زنان
پرسش:
منظور امام علي"ع" در نهج البلاغه از ناقص العقل بودن زنان چه بود؟ (مرجع تقليد بروجردي)
پاسخ:
در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم.
  1. در روايات "نقص عقل" صفت ويژة انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علي"ع" مي فرمايند: "اعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله". "خودبيني شخص، نشانة ضعف (كمي و نقصان) خرد اوست." (1)
  در اين سخن، عجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.
  در روايت ديگر، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است. (2)
  بنابراين، شايد حديث رسيده در باب نقص عقل زن، از همين دست احاديث باشد كه منظور از آن، بيان حالتي است كه عارض انسان مي گردد، و كساني كه داراي صفت عجب، خودبيني، خودمحوري و ... هستند، از كارآيي عقلشان كاسته مي‌شود، و آنان را دچار كم خردي مي سازد، و هنگامي كه اين صفت ها با تربيت و تهذيب نفس از درون زدوده شد، موانع كارآيي و روشنگري هاي عقل كنار مي رود و دوباره عقل طبيعي انسان بارور مي گردد.
  از طرفي ديگر، فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث كوتاه است. مثلاً در حديثي، امام"ع"، زن را به دنده كج تشبيه نموده و مي فرمايد: "مَثَل زن مَثَل دنده كجي است كه اگر به همين صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود، (يعني كجي را برطرف كني) مي شكند." (3)
  كه غرض كجي (به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و ... زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي كند و باعث چرخش حيات جامعه است و ... دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد. (كارآيي خود را از دست مي دهد).
  2. يكسان بودن هويت زن و مرد در اسلام: اسلام، زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انساني و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است، مي بيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطاب هاي "يا ايها الناس"و" يا ايها الذين آمنوا" مخاطب ساخته، برنامه هاي تربيتي و اخلاقي و علمي را براي آنها لازم و با آياتي مثل: "و من عمل صالحا من ذكرا أو انثي و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنه ..." "هر كس كار شايسته اي انجام دهد، خواه مرد يا زن در حالي كه ايمان داشته باشد، آنها وارد بهشت مي شوند."(4)
  وعده برخوردار شدن از سعادت كامل به هر دو جنس داده شده است.
  و در آيه ديگر مي فرمايد: "فاستجاب لهم ربهم اين لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي..." "خداوند درخواست آنها را پذيرفت،  (و فرمود) من عمل هيچ عمل كننده اي از شما را زن باشد يا مرد ضايع نخواهم كرد..." (5)
  اسلام، زن را مانند مرد به تمام معني مستقل و آزاد مي داند و قرآن با آياتي نظير "كل نفس بما كسبت رهينه" (6) "من عمل صالحاً فلنفسه و من أساء فعليها" (7) "هر كس، در گرو اعمال خويش است. هر كسي كار شايسته و نيكي را به جا آورد (عاقبت نتيجه آن) به خود او برمي گردد و كسي كه كار بد مي كند به زيان خود اوست، سپس همه شما به سوي پروردگارتان بازگردانده مي شويد."
  اين آزادي عمل را براي عموم افراد ـ اعم از زن و مرد ـ بيان مي دارد، نمي گويد چون زن از نظر خلقت با مرد فرق مي‌كند، پس از نظر عذاب يا از نظر ثواب بايد فرق كند، در برنامه مجازاتي ـ جز در موارد اندك، كه آن هم به خاطر مصالح نوع بشري است ـ مرد و زن در يك رديف قرار مي گيرند، مثلاً در آيه 2 سوره نور مي فرمايد: "الزانيه و الزاني فاجلد واكل واحد منهما مأه جلده..." "به زن زناكار و مرد زناكار هر يك صد تازيانه بزنيد."
  اينك با توجه به مطالب گذشته مي گوييم: عقلي كه در نهج البلاغه از امام علي "ع" دربارة زنان نقل شده، مي توان گفت منظور از آن عقل عملي (ابزاري) است. و اين نوع عقل هيچ گونه معيار فضيلت قرار نمي گيرد.
  اما منظور از عقل ابزاري چيست؟ منظور از عقل ابزاري، عقلي است كه انسان با او بتواند عملي را انجام دهد توضيح اين كه: "در انسان دو شأن اساسي (عقل نظري و عقل عملي) ظهور دارد. با يك شأن مي فهمد و با شأن ديگر كار انجام مي‌دهد.
  يقين، ظن، وهم، خيال و مانند اينها، جزء شئون و شعب عقل نظري است. اما نيت، عزم، اخلاص، اراده، محبت، تولي، تبري، تقوا، عدل و مانند آن، جزء عقل عملي است؛ و همين عقل معيار فضيلت است.
  لذا اعلم نزد خدا افضل نيست ولي اتقي (متقي تر)، نزد خداوند افضل است، و اگر كسي در مسائل علمي عاقل تر باشد، گرچه در شئون دنيايي گرامي تر و محترم تر است، و كارها را بايد به او واگذار كرد، و در امور دنيوي از او بايد تقليد نمود، تا چرخ نشئه طبيعت با نظم بچرخد. اما چنين نيست كه اين شخص پيش خداوند هم مقرب تر باشد. (8)
  قرآن كريم بعضي از افرادي را كه ممكن است در مسائل علمي قوي باشند، اما در مسائل عملي ضعيف، سفيه مي داند، مثلاً اگر كسي در مسائل رياضي، تجربي و مانند آن خيلي قوي باشد ولي در رابطه با گناه دست و پايش بلغزد و مرتكب گناهاني بشود، طبق روايات وارده، چنين شخصي سفيه است.
  سفاهت در مكتب قرآن و فرهنگ دين غير از سفاهت در مسائل عادي است.
  اگر كسي در يك رشته علمي متخصص باشد، ولي در هنگام امتحان عملي دستش بلرزد سفيه است. فيزيكدان هايي كه در كشورهاي الحادي به بخشي از منظومه هاي كيهاني، سفينه هايي با سرنشين يا بي سرنشين مي فرستند كه محيّرالعقول است، اما وقتي دستشان به گناه مي رسد مي لغزد و قدرت ضبط ندارند، يا در مسائل اعتقادي، ملحدانه برخورد مي كنند، چنين افرادي را فرهنگ قرآني سفيه مي داند و مي فرمايد: "و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه..." "جز افراد سفيه و نادان، و چه كسي از آيين ابراهيم (با آن پاكي و درخشندگي) روي برمي تابد؟" (9)
  بنابراين، اگر كسي خواست بين زن و مرد داوري كند، و ببيند زن پيش خدا مقرب است يا مرد، عقل به معناي علم مصطلح را، معيار قرار ندهد، زيرا آن عقل فضيلت زائدي است كه براي ادارة چرخ زندگي تنظيم شده و با مرگ انسان، همة آن از دست مي رود، و چون انسان بعد از مرگ براي ابد مي ماند.
  لذا بايد چيزي را به همراه ببرد كه ابدي باشد. چيزي به درد آنجا مي خورد كه از بقا و ابديت سهمي داشته باشد، و آن اخلاص در عمل براي خدا است. بنابراين آنچه كه در اين سوي خريدار دارد، در آن سوي مشتري نداشته و بازارش راكد است، و در آنچه كه آن سوي خريدار دارد، بين زن و مرد فرقي نيست. (10)
  منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- زن از ديدگاه امام علي "ع"، استاد علامه جعفري"ره"
2- زن در آيينه جلال و جمال، استاد جوادي آملي
3- زن از ديدگاه نهج البلاغه، فاطمه اعلائي
4- فصلنامه كتاب نقد، (حقوق زن در اسلام)، ج12
 
 
 
  
   منابع و مآخذ:
1. محمد بن الحسن الحر العاملي. وسائل الشيعه، (مؤسسه آل البيت)، ج1، ص100، ح6
2. ميرزا حسين النوري الطبرسي. مستدرك الوسائل، (مؤسسه آل البيت، طبع اول)، ج11، ص212
3. قال رسول ا... "ص": "انما مثل المرأة مثل الضلع المعوج، آن تركته انتفعت به، و آن اقمته اكسرته" فوارق بين الرجل و المرأة، قسمت و ليس الذكر كالانثي، محمد الرضي الرضوي، (طهران: مطبعة الحيدري، الطبعة الاولي، 1392 هـ ق) ص9، به نقل از وافي، ج12
4. غافر/40. و در آيه ديگر مي فرمايد: "و من يعمل من الصالحات من ذكر أو انثي و هو مؤمن فألئك يدخلون الجنة و لا يظلمون نقيرا" و كسي كه چيزي از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالي كه ايمان داشته باشد، چنان كساني داخل بهشت مي شوند؛ و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد. (نساء/124)
5. آل عمران/195
6. مدثر/ 38
7. اجاثية/15
8. استاد جوادي آملي، زن در آيينه جلال، ص255
9. بقره/130
10. استاد جوادي آملي، زن در آيينه جلال، ص255- 257
   كتاب در ساحل انديشه، نوشتة اكبر اسد عليزاده با اشراف آيت ا... جعفر سبحاني، ص169

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 12:6 |
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
در مورد زنان
پرسش:
در دعاي ماه مبارك رمضان از نعمت هاي بهشتي و ازدواج با حورالعين گفته شده است آيا ازدواج با حور العين مخصوص مردان است وضعيت زنان در بهشت چگونه است؟
پاسخ:
واژه حور از نظر لغت به معناي مطلق خروج از حالت سابق و تبديل به گونه جديد است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ج 2، ص 335.
 اما در تبديل به گونه جديد دو نظر ميان مفسران است. گروهي از جمله علامه طباطبايي بر اين عقيده‏اند كه: دقت و توجه درباره اوصافي كه در قرآن مجيد براي حور بيان گرديده، چنين استفاده مي‏شود كه اين تبديل به گونه اوصاف زنانه است نه به موجودي كه آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد، به همين جهت به نظر مي‏رسد كه مراد از حور طائفه مونث باشد نه طائفه مذكر، (ترجمه الميزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247).
اما اين كه پس پاداش زنان مومن در بهشت چيست؟ در منابع كلامي و روايي چنين آمده كه در روز قيامت، اگر مرد زن مؤمن، اهل بهشت بود همو را اختيار مي‏كند و اگر از اهل جهنم بود مردي را از ميان مردان بهشتي برمي‏گزيند. شايد فلسفه اين كار اين باشد كه زن برخلاف مرد از نظر طبيعت تعددپذير نيست. به همين جهت مردي را انتخاب مي‏كند.
اما گروهي از جمله استاد آيت‏الله‏مكارم شيرازي در مقابل مدعي‏اند كه حورالعين مي‏تواند مذكر هم باشد، براساس اين نظر شايد علت اين كه اوصاف حوري به كار رفته در قرآن بر مؤنث دلالت مي‏كنند نه بر مذكر، به اين جهت بوده است كه گفتگو و محاوره در آن آيات با طائفه مردان مؤمن بوده است نه با زنان مؤمن دنيوي، لذا اسلوب محاوره اقتضا داشت كه چنين اوصافي براي موجودات فوق ذكر شود.
از مضمون برخي آيات و روايات، چنين برمي‏آيد كه مسأله لذت‏هاي جنسي اختصاصي به مردان ندارد؛ بلكه زنان نيز در بهشت مي‏توانند براي خويش شوهراني دلخواه برگزينند.
اصطلاح «حور» نيز اختصاصي به زنان ندارد؛ بلكه حورهاي مذكر نيز در بهشت وجود دارند.
براي نمونه به اين حديث توجه كنيد كه از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه فرمود: «در بهشت بازاري است كه در آن خريد و فروشي نيست، تنها در آن جا تصوير مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمايلي به آنان پيدا كند، از همان جا بر او وارد مي‏شود»، (بحار الانوار، ج 1، ص 148).
در بهشت هم حوريان بهشتي وجود دارند كه از نعمت‏هاي بهشتي هستند و در دنيا نبوده‏اند. همچنين، زنان دنيا ـ كه اهل بهشت باشند ـ با زيبايي و شكوهي برتر از حوريان در بهشت حضور دارند؛ چنانچه مايل باشند به شوهران خويش مي‏پيوندند وگرنه هرگونه كه بخواهند عمل مي‏كنند.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 21:1 |
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
در مورد زنان
پرسش:
آيا به نظر شما اين گفته پيامبر(ص) "اگر ممكن بود به كسي امر مي‏كردم كه انساني را سجده كند هر آيينه دستور مي‏دادم زن به شوهرش سجده كند" صحيح است؟(2) و آيا نشانه حقارت و بي ارزشي زن نسبت به مرد از ديدگاه اسلام نيست؟ وانگهي در حادثه عاشورا دشمن براي حضرت علي اصغر شش ماهه(ع) آن چنان ارزش قائل است كه به شهادت او اقدام مي‏كند، امّا حضرت زينب(ع) را با آن همه عظمتش به خاطر زن بودن نمي‏كشد. اين‏ها نشان مي‏دهد كه از نظر تربيت شدگان مكتب اسلام زن بي ارزش است.
پاسخ:
اولاً حديث از حيث سند معتبرنيست و نمي‏شود به آن اعتماد نمود. ثانياً بر فرض اين كه معتبر باشد منظور اين است كه بهتر است زن در مقابل شوهر نهايت خضوع را داشته باشد زيرا، شوهر اگر بفهمد همسر و بچه هايش با او صداقت دارند و برايش احترام فوق العاده قائلند همه هستي خود را فداي آن‏ها مي‏كند و در نتيجه يك نوع صفاي غير قابل وصفي بين آنان برقرار مي‏شود. به هيچ وجه استشمام بي حرمتي نسبت به زن از آن حديث ملاحظه نمي‏شود.
براي تقريب به ذهن بد نيست به مطالب زير توجه شود.
پيامبر(ص) براي اين كه اهميّت مسواك زدن را به امت خود اعلان كند و به آن‏ها بفهماند كه مسواك چقدر ارزش دارد. فرمودند: اگر بر امتم سخت و دشوار نبود هر آيينه مسواك زدن را بر آن‏ها واجب مي‏كردم.(3)
و يا در جايي مي‏خوانيم كه حضرت علي(ع) فرمودند: پيامبر(ص) حقوق همسايه را آن قدر مهم معرفي كرده بود كه احساس مي‏شد بعد از مرگ همسايه از انسان ارث مي‏برد.(4)
همان طوري كه ملاحظه شود اين گونه فرمايشات تنها به عنوان با اهميّت نشان دادن موضوع مورد نظر است، هدف ديگري در كار نبوده. ثالثاً: تنها به زن‏ها سفارش نشده كه نسبت به مردها تواضع و احترام كنند. به مردها هم سفارش فوق العاده نموده كه نسبت به خانواده كمال احترام را قائل شوند، به احاديث زير توجه نماييد:
پيامبراكرم(ص) فرمود: زنان را گرامي نمي‏دارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهين نمي‏كنند مگر مردم پست و فرومايه.(5)
حضرت علي(ع) فرمودند: زن وسيله التذاذ و مايه گرمي خانواده استا بايد او را گرامي داشت.
امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند: هر كس زن گرفت بايد او را گرامي بدارد زن وسيله التذاذ است و سرچشمه گرمي و صفا نبايد او را ضايع كرد.
در مورد حضرت علي اصغر(ع) و حضرت زينب(ع) به خاطر چند چيز بوده و اصلاً ربطي به بي ارزشي زن ندارد يكي اين كه در هيچ حكومت و نظامي زن‏ها اهل جنگ و جدال نيستند و به عنوان بي طرف معرفي مي‏شوند. معلوم است كشتن بي طرف معقول نيست ديگر اين كه به خاطر لطافت و ظرافت زن‏ها مثل گل مورد شتم و قتل قرار نمي‏گيرند. بر خلاف مردها وانگهي چندين بار تصميم به شهادت حضرت زينب(ع) گرفته شده منتهي جوّ اجازه اِعمال چنين تصميمي را به آن‏ها نداد.
پي نوشت‏ها:
1.... قال لو امرت احداً ان يسجد لأحد لأمرت المرأة تسجد لزوجها، بحار، ج 17، ص 377، ح 40، و ص 399 ح 11.
2. لولا يشقّ علي امّتي لا وجبت السواك، ج 87، بحار، ص 216، ح 27.
3. مازال يوصبي بهم حتّي ظنّنا انّه سيورثهم، نهج البلاغة، نامه 47.
4. آيين همسرداري يا اخلاق خانواده، ابراهيم اميني، ص 264.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 21:0 |
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
در مرد زنان
پرسش:
چرا در روايات درباره دختر بسيار سفارش شده است؟
پاسخ:
اين كه چرا در اسلام دختر بيشتر مورد توجه قرار گرفته است، ريشه آن را بايد در تاريخ و رفتار جوامع بشري جستجو كرد.
وقتي كه به تاريخ و جوامع بشري امروز و ديروز نگاه مي كنيم  ، ديده مي شود كه ديدگاه و نظريات بعضي از جوامع نسبت به دختر و پسر متفاوت است و براي پسر ارزش و شخصيت قائلند، ولي براي دختر اين گونه نيست، تا آن جا كه بعضي از جوامع (مانند زمان جاهليت) وجود دختر را مايه بدبختي و ننگ دانسته، دختر را زنده به گور مي كردند! در بعضي از جوامع امروزي شخصيت دختر را به عنوان وسيله اي براي لذت بردن و خوش گذراني اي و وسيله اي  براي تبليغ كالا و جلب مشتري مي دانند!
هنگامي كه اسلام ظهور كرد، بسياري از افكار پوچ و باطل را تغيير داد و انسان را به سوي افكار حق و خوب هدايت كرد.
قبل از اسلام دختر را مايه ننگ و بدبختي مي دانستند و براي رهايي از اين ننگ و بدبختي ، راه را در اين ديدند كه بايد  دختر را از بين ببرند!
شروع اين عمل زشت در جاهليت از آن جا بود كه جنگي ميان دو گروه در آن زمان اتفاق افتاد. گروه فاتح دختران و زنا ن گروه مغلوب را اسير كردند. پس از مدتي كه صلح برقرار شد، خواستند اسيران جنگي را به قبيله خود بازگردانند. بعضي از دختران اسير با مرداني از گروه غالب ازدواج كرده بودند، آن ها ترجيح دادند كه ميان دشمن بمانند و هرگز به قبيله خود بازنگردند. اين امر، پدران دخترها سخت گران آمد و مايه شماتت و سرزنش آن ها گرديد، تا آن جا كه بعضي سوگند ياد كردند هرگاه در آينده دختري نصيبشان شود، او را با دست خود نابود كنند تا به دست دشمنان نيفتند.
ملاحظه مي كنيد كه وحشتناك ترين جنايات زير پوشش دروغين دفاع از ناموس و حفظ شرافت و حيثيت خانواده انجام مي گرفت.(1)
در قرآن آمده است : "در حالي كه هرگاه به يكي از آن ها بشارت دهند دختري نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتي) سياه مي شود و مملو از خشم مي گردد. از قوم و قبيله خود به خاطر بشارت بدي كه به او داده شده، متواري مي گردد ( و نمي داند) آيا او را با قبول ننگ نگه دارد ، يا در خاك پنهانش كند".(2)
در تاريخ ، در حالات "قيس بن عاصم" كه از اشراف و رؤساي قبيله بني تميم در جاهليت بود، آمده است : پس از ظهور پيامبر (ص) اسلام آورد . روزي به خدمت پيامبر آمد تا با بار گناه سنگيني را كه به دوش مي كشيد، شايد سبك كند، عرض كرد: در گذشته گروهي از پدران بر اثر جهل و بي خبري دختران بيگناه خود را زنده به گور كردند، من نيز دوازده دختر نصيبم شد كه همه را به اين سرنوشت شوم مبتلا ساختم! سيزدهمين دخترم را همسرم مخفيانه به دنيا آورد و وانمود كرد كه نوزادش مرده به دنيا آمده، اما در خفا او را نزد اقوام خود فرستاده بود. موقتاً فكرم از ناحيه اين نوزاد راحت شده بود اما بعداً كه از ماجرا آگاه شدم، او را با خود به نقطه اي بردم و به تضرع و التماس و گريه او اعتنا نكرده و زنده به گورش ساختم! پيامبر (ص) از شنيدن اين ماجرا سخت ناراحت شد و در حالي كه اشك مي ريخت فرمود: "من لا يرحم لا يرحم؛ كسي كه رحم نكند، به او رحم نخواهد شد".(3)
در همان زمان شخصي به نام "صعصعة بن ناجيه" جدّ فرزدق شاعر معروف كه انسان آزاده و شريفي بود، با بسياري از عادات زشت مبارزه كرد تا آن جا كه 360 دختر را از پدرانشان خريد و از مرگ نجات داد.
پيامبر (ص) فرمود: كار بسيار بزرگي انجام داد كه و پاداش تو نزد خداوند محفوظ است!.(4)
اسلام با اين همه جنايات وحشتناك و ضد حقوق بشر مبارزه كرد به زن ها و دختر ها شخصيتي عطا كرد كه در تاريخ سابقه ندارد، (5) براي همين است كه اسلام توجه بيشتري به اين مسئله كرد. وقتي خداوند به پيامبر (ص) فاطمه (س) را داد، آثار ناخشنودي در چهره ياران حضرت نمايان گشت! پيامبر فرمود: "اين چه حالتي است در شما مي بينم ؟! خداوند گلي به من داده ، او را مي بويم.اگر غم روزي او را مي خوريد، روزيش با خدا است".(6) نيز فرمود : "چه فرزند خوبي است دختر ! هم پر محبّت است ، هم كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده.(7)
سفارش كردن اسلام نسبت به دختر به اين معنا نيست كه از شخصيت پسرها بكاهد، بلكه فقط براي احياي حق و حقوق دختران و زنان بوده است. اصولاً دفاع از گروه خاصي گوياي پيشينه مظلوميت آن گروه است. اگر اسلام توجه خاصي به دختران نموده ، گوياي اين حقيقت است كه در گذشته به آنان ظلم شده است. اسلام مي كوشد ظلم را بزدايد.
پي نوشت ها :
1 - تفسير نمونه، ج11، ص 271.
2 - نحل (16) ايه 58 و 59.
3 - تفسير نمونه، ج11، ص 274.
4 - همان.
5 - همان.
6 - همان، ص 275.
7 - همان، ص 276.
[+] نوشته شده توسط محمد در 21:0 |
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
در مورد خلقت و افرینش زنان
پرسش:
چرا خداوند زن را مثل مرد مستقل نيافريد؟ به طوري كه شنيده‏ام از پهلوي سمت راست مرد، زن را خلق كرد.
آيا اين تحقير زن نيست؟!
پاسخ:
برخلاف تصور عمومي، خلقت زن به صورت مستقل انجام شده است. از قرآن و روايات استفاده مي‏شود كه زن و مرد از يك ذات و گوهر خلق شده‏اند و زن فرع بر مرد نيست، بلكه خداوند اولين زن را از ذات و اصلي آفريد كه همه مردها را از همان اصل خلق كرد.
قرآن مجيد در اين باره مي‏فرمايد: "او است كه شما را از نفس واحدي آفريد و همسر او را نيز از جنس او آفريد". اعراف (7) آيه 189.
منظور آيه آن است كه خداوند همسر آدم را از جنس بشر آفريد، نه از اعضاي بدن وي. البته در روايات غير معتبر آمده كه حوا از يكي از دنده‏هاي آدم آفريده شد كه در تورات اين موضوع مطرح گرديده‏است.
 تفسير نمونه، ج 3، ص 245.
اما از نظر بزرگان اين روايات از لحاظ سند و يا دلالت نارسا و ناتمام‏اند.
 جوادي آملي، زن در آينه جلال و جمال، ص 460.
از طرفي در روايتي كه از امام صادق (ع) نقل شده، اين مطلب به صراحت رد شده است زراره مي‏گويد: از امام صادق‏عليه‏السلام سؤال كردم: مردمي هستند كه مي‏گويند خداوند حوا را از بخش نهايي ضلع چپ آدم آفريد. حضرت فرمود: "خداوند از چنين نسبت هم منزه است و هم برتر از آن است... آيا خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غير دنده او خلق كند؟! خداوند بعد از آفرينش آدم، حوا را به طور نوظهور پديد آورده آدم‏عليه‏السلام بعد از آگاهي از خلقت وي از پروردگارش پرسيد: اين كيست كه قرب و نگاه او مايه انس من شده است؟ خداوند فرمود:اين حوا است. آيا دوست داري كه با تو بوده و مايه انس تو شده و با تو سخن بگويد؟". (علل الشرايع، ج 1، ص 29.)
پس خلقت حوا از ضلع و دنده چپ آدم نيست.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 10:31 |
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
در مورد افرینش زنان
پرسش:
در آفرينش آدم و حوا كه داراي دو فرزند پسر بودند زنان بعد چگونه خلق شدند؟
پاسخ:
الف) مرحوم علامه طباطبايي(ره) در ذيل آيه 1 سوره نساء مي‏فرمايد: «از ظاهر سياق برمي‏آيد كه مراد از «نفس واحده»، آدم و مراد از «زوجها» حوا است كه پدر و مادر نسل انسانند و ما نيز از آن نسل هستيم و به طوري كه از ظاهر قرآن كريم برمي‏آيد، همه افراد نوع انسان به اين دو تن منتهي مي‏شوند. از آيه شريفه برمي‏آيد كه نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهي مي‏شود و جز اين دو نفر، هيچ كس ديگري در انتشار اين نسل دخالت نداشته است».
 اما درباره پرسش شما در ميان دانشمندان اسلامي دو نظر وجود دارد و هر كدام براي خود دلايلي از قرآن و روايات ذكر كرده‏اند. اينك ما هر دو نظر را به طور اجمال نقل مي‏كنيم :
    1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهي براي بقاي نسل بشر غير از اين راه نبوده، ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است، ناگفته پيداست كه دستگاه قانون گذاري از آن خداست :   «ان الحكم الا للّه؛    هر گونه حكم از آن خداست» (سوره يوسف ، آيه 40)
 چه اشكال دارد كه به طور موقت و از راه ضرورت، براي عده‏اي اين گونه ازدواج در آن زمان بلا مانع و مباح باشد و براي ديگران عموما تحريم ابدي شود؟ طرفداران اين نظريه از ظواهر قرآن براي خود دليل مي‏آورند كه خداوند عالم در «سوره نساء ، آيه 1» چنين مي‏فرمايد:  وبث منهما رجالاً كثيرا و نساءا      از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان فراواني در روي زمين متشر ساخت{M.
    ظاهر اين آيه مي‏گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است، و اگر غير از اين دو در بقاي نسل او دخالت داشتند، بايد بفرمايد   وبث منهما و من غيرهما      يعني، به وسيله اين دو وغير آنان ...{M علاوه بر اين در روايتي كه مرحوم طبرسي آن را در «احتجاج» از امام سجاد (ع) نقل مي‏كند اين مطلب تأييد شده است.
    اصل اين كه حرمت ازدواج خواهر و برادر از مسائل تشريعي است نه تكويني و در آن زمان اين موضوع تشريع نشده بود و نسل بشر كنوني طبق آيه شريفه به فرزندان آدم برمي‏گردد و اين موضوع خلاف طبيعت و فطرت انسان نيز نمي‏باشد زيرا در تاريخ بشري در بين امت‏هااز اين چيزها (ازدواج با محارم) معمول بوده است و حرمت، موضوعي است كه بستگي به تشريعي الهي دارد و در صورت عدم تشريع حرمت بي‏معنا است و در آن زمان نيز ازدواج با خواهر حرام نبود.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: الميزان عربي، علامه طباطبايي، ج 4، ص 150 و 154).
2. برخي ديگر معتقدند كه فرزندان آدم با دختراني غير از نسل آدم ازدواج كردند زيرا برحسب روايات پيش از آفرينش حضرت آدم(ع)، خداوند متعال نسل هاي متعددي را از انسان آفريده است كه بقيه نسل ها منقرض شده اند و هيچ اشكال عقلي ندارد كه انسان ها از نسل آدم باشند و فرزند آدم كه شيث نبي باشد با دختري از نسل غير آدم ازدواج كرده است خلاصه كدام دليل قطعي براي قبول هيچ يك از دو نظريه نيست. اگر چه نظريه اول با ظاهر آيات و روايات سازگارتر است.

 

[+] نوشته شده توسط محمد در 10:29 |
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
پرسش:
علائم ظهور امام زمان (ع) چند تا است و تا به حال چند علامت مشخص شده است؟                  پاسخ:  علايم ظهور حضرت صاحب الزمان بر دو قسم است : حتمي و غير حتمي .

از علائم ظهور شخصی به نام سفیانی است که بين مكه و مدينه با سپاه امام (ع) برخورد مي كند و به امر خدا, همهء لشكريان وي به جز چند نفر, در زمين فرو مي روند و هلاك مي شوند... به نظر مي رسد, سفياني فرد مشخصي نيست , بلكه فردي است با ويژگي هاي ابوسفيان كه در آستانه ءظهور مهدي (ع) به طرفداري از باطل خروج مي كند و مسلمانان را به انحراف مي كشاند.
خروج يماني (اهل يمن ) از علايم ظهور است . سرداري از يمن قيام مي كند و مردم را به حق و عدل دعوت مي كند. امام صادق 7مي فرمايد: .
بنابراين خروج يماني , از نشانه هاي حتمي ظهور است , هر چند جزئيات و چگونگي قيام وي روشن نيست .
قتل نَفْس زكيه , از علايم ظهور است . گويا در آستانهء ظهور مهدي در گير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدي فردي پاكباخته , مخلصانه در راه امام 7مي كوشد و مظلومانه به قتل مي رسد. فرد ياد شده از اولادامام حسن مجتبي 7است كه در روايات گاهي از او به عنوان و سيد حسني ياد شده است .
از ديگر علايم , صيحهء آسماني است . منظور از صيحهء آسماني ظاهراً صدايي است كه در آستانهء ظهورحضرت مهدي 7از آسمان شنيده مي شود و همهء مردم آن را مي شنوند. از مجموع روايات استفاده مي شود از نشانه هاي حتمي ظهور است و اين صدا از آسمان شنيده مي شود, به گونه كه همهء مردم كرهء زمين درشرق و غرب آن را مي شنوند و به خود مي آيند. محتواي اين پيام آسماني , دعوت به حق و حمايت و بيعت بامهدي 7است , با تعبيرهاي و . هم زمان با شنيده شدن اين صدااز آسمان و يا كمي پس از آن , در روي زمين نيز صدايي شنيده مي شود. ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهي فرا مي خواند و تلاش مي كند با ايجاد ترديد در مردم . آنان را از حمايت مهدي 7و اجابت دعوت آسماني , باز دارد. جبرئيل , مردم را به حق فرا مي خواند و شيطان و نيروهاي شيطاني و پيروان سفياني به باطل .در برخي روايات زمان آن , شب جمعه 23ماه رمضان معيّن شده است از ديگر نشانه هاي ظهور خروج دجّال است . بر اساس آن چه از ظاهر اخبار استفاده مي شود, دجال فردي است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدي 7خروج مي كند و غير عادي است و با انجام كارهاي شگفت انگيز, جمع زيادي از مردم را مي فريبد وسرانجام به دست عيسي مسيح 7در كنار دروازه در منطقه شام به هلاكت مي رسد.
در آمدن پرچم هاي سياه از خراسان نيز به عنوان نشانهء ظهور, در روايات ذكر شده است .
مضمون اين روايات آن است كه پيش از ظهور مهدي 7در منطقهء خراسان قديم (قسمت هاي زيادي ازايران و افغانستان و تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان ) انقلابي بر پا مي شود و مردم در حالي كه پرچم هاي سياه را به اهتزاز در آورده اند, به حركت در مي آيند.
از ديگر نشانه هاي ظهور, كسوف در نيمهء ماه رمضان و خسوف در آخر يا اول همان ماه است . كسوف درروزهاي نخست و روزه هاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه , طبيعي و عادي است و در طول تاريخ بارها و بارها, رخ داده است و از نظر علمي , خسوف و كسوف در روزهاي ياد شده , پديدهء عادي به حساب مي آيد, ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن , ظاهراً امري غير عادي و رؤيت آن امكان ندارد.
فراگيري شدن جهان از ظلم و جور, از نشانه هاي معروف ظهور حضرت مهدي 7به شمار مي رود. درروايات است : خداوند به وسيلهء ظهور مهدي 7زمين را پر از عدل و داد مي سازد, پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد. از حضرت مهدي 7نقل است : نشانهء آشكار شدن من زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها وآشوب ها است .
گاهي نيز, زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقي و اجتماعي در ميان مسلمانان , به عنوان نشانه هاي نزديك شدن ظهور, پيش گويي شده است . علامهء مجلسي در باب نشانه هاي ظهور, روايتي را از امام صادق 7ورده كه در آن بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقي و اجتماعي و اعتقادي و فرهنگي كه در دوران غيبت , دامن گيرجوامع اسلامي مي شود, پيش گويي شده است , از جمله : رشوه خواري , قمار بازي , شراب خواري , زياد شدن زنا, لواط, قطع صلهء رحم , سنگ دل شدن مردمان , اهتمام مردم به شهوت و شكم , از ميان رفتن شرم , نپرداختن خمس و زكات , كم فروشي , بي اعتنايي به اوقات نماز, آراستن مساجد به زيورآلات , گزاردن حج به انگيزه هاي مادي و براي غير خدا, رعايت نكردن احترام بزرگترها, پيروي از ثروتمندان , صرف كردن سرمايه هاي عظيم درفساد و ابتذال و بي ديني , چاپلوسي و تملق گويي و... زياد شدن اين فسادها و آلودگي ها در ميان مردم در واقع نوعي فراگير شدن ظلم و جور روي زمين است . البته فساد و گناه , كم و بيش در ميان مردم بوده , مهم , فراگيرشدن آن است , به گونه اي كه بدي ها بر خوبي ها, ضد ارزش ها بر ارزش ها غلبه مي يابد و لهيب آتش فساد وتباهي , دامن همه را مي گيرد و جامعهء انساني در باتلاق فساد و انحطاط فرو مي رود.
يادآوري : سخن از زياد شدن ظلم و جور و گناه و كم شدن افراد صالح است , نه اين كه همهء مردم كافر شونديا هيچ طور فرد صالحي نباشد. در همان زمان كه همه جا را تباهي فرا گرفته و ابرهاي تيرهء گناه سايه افكنده ,افراد پاكباخته و متعهد و صالحي زمينهء قيام آن حضرت را آماده مي سازند و در حمايت از آن منجي بزرگ , به جهاد بر مي خيزند.
انقلاب حضرت مهدي 7هم چون ديگر انقلاب ها بدون مقدمه و زمينه سازي به وجود نمي آيد, بلكه درآستانهء ظهور, حركت هايي پا مي گيرد و زمينه را براي ظهور آن حضرت فراهم مي آورد. اين سلسله قيام ها وانقلاب ها كه از سوي حق پويان صورت مي گيرد, بر اساس آن چه در برخي روايات آمده است زمينه را براي حركت جهاني مهدي 7آماده مي كند. برخي روايات مي گويند پيش از ظهور مهدي 7حكومتي به رهبري يكي از صالحان كه گمان مي رود از فرزندان پيامبر باشد, در ناحيهء مشرق تشكيل مي گردد و زمينهء ظهور را مهيامي سازد و اين حكومت تا ظاهر شدن مهدي 7و تسليم آن به حضرت ادامه مي يابد. بسياري از نشانه ها كه درروايات آمده است , بر انقلاب اسلامي ايران تطيق مي كند, به ويژه در برخي روايات , به رهبر قيام كه سيدي ازاولاد پيغمبر است و از قم قيام مي كند و ياران او بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پايدارند, اشاره شده است , كه همگي آن ها بر انقلاب اسلامي صدق مي كند.
به هر صورت , در آستانهء ظهور مهدي , دولت هايي به حمايت از حق , روي كار مي آيند و انقلاب هايي به حمايت از آن پا مي گيرند و زمينه رابراي ظهور مهدي 7آماده مي سازند و اين از نشانه هاي ظهور است .
از ديگر نشانه هاي ظهور, باران هاي پياپي است كه در سال ظهور زمين را آباد و سرسبز مي كند و وضع مردم بهتر مي شود.
جنگ هاي خونين و كشتارهاي بزرگ نيز به عنوان نشانه هاي ظهور ياد شده است .
گويا اين جنگ ها, بين اهل باطل بر سر رقابت هاي مادي و سياسي روي مي دهد كه در نهايت بدون پيروزي هيچ يك از دو گروه و پس از برجاي گذاشتن انبوهي از كشته ها پايان مي يابد. بروز چنين فاجعه هاي بزرگ , نيتجه ءطبيعي فساد و فراگير شدن ظلم و جور است .
از جمله نشانه هاي ظهور كه در روايات به آن اشاره شده , طلوع خورشيد از مغرب است . وقوع چنين پديده اي باعث در هم ريختن نظم و جهان مي شود; از اين رو گفته اند ظهور خورشيد از مغرب كنايه از ظهور امام زمان 7از غروبگاهش است .()
(پـاورقي 1.مجله حوزه , ويژه بقيّةالله الاعظم 7 شماره 70ـ 71; بررسي نشانه هاي ظهور, ص 223تا 280 به اخت

[+] نوشته شده توسط محمد در 20:6 |
 

Design  by www.Abdinasab.ir