اگر خدا گرايي يك امر فطري است، چرا بعضي افراد منكر خدا هستند؟ آيا آنان فاقد اين كشش دروني هستند؟
پاسخ:
كشش ها و جاذبه هاي دروني انسان بر دو گونه است: بعضي نياز به وساطت عقل و شعور ندارد، همان گونه كه حيوان بدون نياز به تفكر، به سوي غذا و جنس مخالف جذب مي شود. بعضي از كشش ها آگاهانه است و نياز به وساطت عقل دارد و انسان را وادار به انتخاب مي كند. قسم اول را "غريزه" و قسم دوم را "فطرت" مي نامند.
خداگرايي و خداپرستي به صورت يك فطرت درون جان همة انسان ها قرار دارد و دليل آن اين است كه در طول تاريخ پرماجراي بشر، ايمان به خدا و ايمان به مذهب، جنبة عمومي و همگاني داشته است. اين عموميت دليل بر فطري بودن خداپرستي دارد.
امام صادق(ع) در تفسير آية "فطره الله التي فطر النّاس عليها"، فطرت را به معناي توحيد و اسلام دانسته است.[8]
حديث مي گويد: "كلّ مولود يولد علي الفطرة حتي ليكون أبواه هما اللذان يهودانه و ينصرانه؛ هر نوزادي بر فطرت اسلام و توحيد آفريده شد (از درون، خدا طلب و اسلام خواه است)، مگر اين كه پدر و مادرش او را يهودي يا نصراني كنند".[9]
فطرت، خلقت دست نخورده است. وقتي كه فرزندي متولد مي شود صفحةدل او مانند صفحة سفيدي است. هر چه بزرگ تر مي شود، از اين طرف و آن طرف از دوست و بيگانه، از پدر و مادر و مدرسه و جوّ اجتماعي رنگ مي پذيرد. همان طور كه حديث مذكور نقش پدر و مادر در تغيير فطرت الهي و اسلامي را مؤثر دانسته است.
تطور و بروز حوادث نيز، در فطرت مؤثر است، مثلاً مشكلات رواني، تنش هاي دروني و خانوادگي باعث كدورت فطرت مي شود، مانند آينه اي كه روي آن ار غبار و كثافات بپوشاند.
در برخي مواقع حساس آن فطرت دوباره شكوفا مي شود. قرآن مي فرمايد: "وإذا ركبوا في الفلك دعواالله مخلصين...؛[10] هنگامي كه بر كشتي سواري مي شوند [و در وسط دريا گرفتار مشكلات وحشتناك مي گردند] خدا را با اخلاص مي خوانند امّا هنگامي كه آن ها را به سلامت به خشكي مي رساند باز مشرك مي شوند".[11]
مشركان و حتي با دين ها وقتي سوار هواپيما مي شوند و با امواج هوايي روبه رو مي شود و هواپيما به لرزش و تلاطم مي افتد، ناخودآگاه دلشان به جايي متوسل مي شود. در نهاد و فطرت بشر گرايش به خدا وجود دارد، به اين معنا انساني كه متولد مي شود نيازي به يادگيري چيزي به نام خداپرستي ندارد. خود بخود از درون فطرت خود خداپرست است مگر اين كه عوارض و موانعي سر راه او باشد. قرآن مي فرمايد: "فأقم وجهك اللدّين حنيفاً فطرة الله التي فطر الناس عليها". اين آيه دين گرايي و توجه انسان به دين را فطري دانسته است، ولي مظاهر حيات مادي توأم با هوس هاي شيطاني، تار نسيان بر فطرت خداشناسي و خداجويي انسان مي تند و جلاي آن را كمتر مي كند ولي وقتي احساس كرد خطر نابودي او را تهديد مي كند و دست او از اسباب ظاهري به كلي بريده مي شود، از فطرت او گرد زدايي مي شود و زنگ الحاد زدوده مي گردد و صفاي دل پيدا شده و آشكارا خدا را به ديدة دل مي بيند و براي نجات خود، او را مخلصانه صدا مي زند.[12]
[8] تفسير نمونه، ج 16، ص 429، به نقل از اصول كافي، باب فطره الخلق علي التوحيد.
[9] همان.
[10] عنكبوت (29) آية65.
[11] روم (30)، آية 30.
[12] جمعي از نويسندگان، معارف اسلامي، ص 75، با تلخيص و اضافات.
[13] ذاريات (51) آية 56 و 57.
چرا خداوند ما را از تفكر در حقيقتش منع كرده است؟
پاسخ:
خداوند در قرآن يا حديث قدسي انسان را از تفكر در ذات خودش منع كرده است. بلي حضرات معصومين(ع) مردم را از تفكر در كُنْه وجود خداوند نهي فرموده اند. اين را عقل نيز تأييد مي كند، زيرا بشري كه از هر جهت محدود است، قادر نيست به كُنْه موجودي كه از هر جهت بي نهايت است، پي ببرد.
حضرت صادق(ع) فرمود: "بر حذر باشيد از تفكر در كنه ذات خدا چون نتيجه اي غير از سرگرداني و گمراهي ندارد".
ما در دل طبيعت پرورش يافته ايم و همواره با اين دستگاه تماس داشته و با آن انس گرفته ايم. هر چه ديده ايم، پديده هاي طبيعي بوده و علم و قدرت ما محدود است. با اين حال و با اين همه محدوديت چگونه مي توانيم به كنه وجود خداي نامحدود دست يابيم؟! چگونه علم محدود ما مي تواند از كنه وجود نامحدود خبر دهد؟ خدايي كه مانند ندارد و هيچ شباهتي به مخلوقاتش ندارد، چگونه مي توان از ذات او خبر داد؟ امامان معصوم(ع) كه گفته اند در ذات خدا تعقل و تفكر نكنيد، از يك واقعيت و حقيقت خبر داده اند، و آن اين كه رسيدن به كنه خدا براي بشر غير ممكن است و شبيه اين مي باشد كه بگوييم دريا را در كوزه جا بدهيم، كه امري است نا ممكن، زيرا علم حقيقي و واقعي به كنه يك حقيقت، احاطه به آن است، يعني شخص عالِم به معلوم خويش محيط است. از نظر عقل، احاطة وجود محدود به يك وجود نامحدود محال است، يعني نامحدود نمي تواند در حيطة محدود قرار گيرد؛ پس انسان كه وجود محدود است، نمي تواند احاطه به يك حقيقت نامحدود و نامتناهي داشته باشد، پس علم حقيقي به ذات نامحدود براي بشر ناممكن است.
بنابراين عقل انسان وي را از تفكر در ذات الهي نهي مي كند و كلمات معصومين نيز به حكم عقل دلالت مي كنند.
شناختن خداوند چه لزومي دارد؟
پاسخ:
اهميت خداشناسي:
اهميت خداشناسي و آثار عميق آن بر زندگي انسان، به هيچ وجه قابل انكار نيست. تا آنجا كه شواهد و قرائن تاريخي نشان ميدهد، شناسايي مبدأ هستي همواره يكي از دغدعههاي اصلي بشر بوده و بخش عمدهاي از منابع گوناگون ديني به توصيف مبدأ عالم، يا همان "خدا" و بيان رابطه او با انسان و جهان پرداخته است.
اهميت خداشناسي را ميتوان از جهت آثار آن در زندگي فردي و جمعي انسان ها نيز، مورد توجه قرار داد. ترديدي نيست كه زندگي انسان خداشناس با زندگي ملحدانه فردي كه وجود خدا را باور ندارد، تفاوتي اساسي دارد.
همچنين با مقايسه زندگي دو انسان خدا باور كه هر يك تصوير خاصي از خداي خويش دارند، تفاوتهاي اساسي آشكار ميشود و اين همه، از آن رو است كه اعتقاد آدمي به خدا و برداشتي كه از اوصاف او دارد، در شئون مختلف زندگي او و در انگيزه ها، نيت ها، داوري ها و كردارهاي او كاملاً مؤثر است و در يك كلام، معنا و مفهوم خاصي به زندگي او ميبخشد و شخصيت و هويت ويژهاي براي او به ارمغان ميآورد.
ضرورت خداشناسي:
در وجود همه انسان ها، مرتبهاي از "معرفت خداوند" به صورت فطري نهادينه شده است. با اين حال اين شناخت ابتدايي نميتواند به تنهايي تأمين كننده كمال خداشناسي باشد، بلكه تنها زمينهاي مناسب براي رشد و تعالي معرفت انسان به خداي خويش است. از اين رو انساني كه از اين معرفت اوليه غفلت نورزيده، خود را نيازمند برداشتن گامهاي ديگري ميبيند و همين نياز، يكي از مهمترين عوامل گرايش انسان به تحصيل شناختي گستردهتر و عميقتر است.
افزون بر مطلب ياد شده، متكلمان، دلايلي را بر ضرورت گام گذاشتن در اين راه بيان كردهاند، براي نمونه به دو دليل مهم اشاره ميكنيم:
1. دفع ضرر يا عقاب محتمل: هر انساني كه از ظهور پيامبران و دعوت آنان به خدا پرستي اطلاعي داشته باشد حتي، اگر به گفتههاي آنان ايمان نياورد، دست كم احتمال درستي آن را خواهد داد. در اين صورت اين احتمال در ذهن او شكل ميگيرد كه اگر پيامبران صادق باشند و او به گفته آنان عمل نكند، دچار عقاب و كيفر خواهد شد و از اين ناحيه، بر او خسارت و ضرري بزرگ وارد ميشود. از سوي ديگر عقل و خرد حكم ميكند كه انسان، تا حد ممكن از مواجهه با ضرر و يا كيفر دوري گزيند.
بنابراين، عقل حكم ميكند كه انسان در مورد وجود خدا و اوصاف او به تحقيق و تامّل بپردازد تا در صورتي كه در واقع خدايي وجود داشته و دعوت پيامبران راست باشد، بتواند با پيروي از آنان خويش را از عقاب الهي برهاند.
قرآن كريم، در آيات متعددي به اين امر اشاره كرده و انسان ها را به پذيرش دعوت پيامبران و دور شدن از عذاب خداوند توصيه كرده است. از جمله، در آيه 24 انفال آمده است: "يـَاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَجيبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم".
2. وجوب شكر منعم: شكي نيست كه انسان، در زندگاني خويش، از نعمتهاي فراواني برخوردار است كه خود آنها را به خويشتن نداده، بلكه از سوي موجود ديگري به او عطا شده است. از طرف ديگر، عقل انسان سپاسگزاري از "منعم" (نعمت بخش) را كاري لازم ميشمارد. پس بر انسان لازم است كه منعم خويش را سپاس گويد و از آنجا كه سپاسگزاري از يك موجود، منوط بر شناخت اوست، عقل انسان حكم ميكند كه بايد بر مسير شناخت منعم حقيقي (خداوند) گام بردارد.
در آيات متعددي به اين انگيزه، براي شناخت اشاره شده است. از جمله: "واللّهُ اَخرَجَكُم مِن بُطُونِ اُمَّهـَتِكُم لا تَعلَمونَ شَي ?‹ًا وجَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ والاَبصـَرَ والاَف ?‹ِدَةَ لَعَلَّكُم تَشكُرون; (نحل، 78) و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالي كه هيچ نميدانستيد، اَمّا براي شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شكر نعمت او را بجا آوريد".
حاصل آنكه، با توجه به نقش تعيين كنند، خداشناسي در زندگي انسان و نيز با توجه به داوري عقل دربارة "لزوم دفع زيان و كيفر محتمل" و "لزوم سپاس گزاري از منعم" بايد گفت كه انديشه ورزي در باب شناخت مبدأ متعالي، نه تنها عملي سودمند و شايسته، كه كاري لازم و بايسته، است.( ر.ك: آموزش كلام اسلامي (خداشناسي)، محمد سعيدي مهر، ص 21، مؤسسه فرهنگي طه / پيام قرآن، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 2، ص 22 ـ 42، دارالكتب الاسلامية. )
![]() | ||
| سؤال: ديدن عكس هاى نامناسب در اينترنت براى اخلاق اجتماعى چه پى آمدهايى دارد؟ هادى حسين خانى درباره ى عكس هاى مبتذل و سكسى بايد گفت چون ديدن چنين عكس هايى نوعاً مفسده انگيز است، جايز نخواهد بود. حكم حرمت، حكم فقهى مسأله است، ولى درباره ى جنبه ى اخلاقى مسأله نيز بايد توجه داشت كه ديدن اين گونه عكس ها كم كم انسان را معتاد مى كند، به گونه اى كه اگر فرد روزى به سراغ اينترنت و عكس هاى مبتذل آن نرود، در زندگى خود احساس كمبود مى كند و حالت كسالت به او دست مى دهد. تماشاى صحنه هاى مبتذل، ذهن و انديشه ى انسان را تسخير مى كند و آدمى به طور ناخودآگاه اين گونه صحنه ها را هميشه و همه جا پيش روى خود مجسم خواهد كرد. فردى كه خود را به ديدن اين گونه تصويرها، عادت داده است، به كار و فعاليت سازنده ى اقتصادى بى رغبت مى شود. به همين دليل هر گاه بخواهد فكر خود را روى مسأله اى مهم و حساس متمركز كند، به ياد آوردن آن صحنه ى مبتذل، توان تمركز را از او مى گيرد. چنين فردى در برخورد با انسان ها به جاى آن كه به انسانيت آنان توجه كند به جنسيت آنان ـ آن هم به گونه اى كه در تصوير ديده است ـ توجه مى كند. اين رفتار افزون بر سلب كردن آرامش فرد، او را از پيشرفت باز مى دارد. بلوغ زودرس از ديگر پى آمدهاى ديدن چنين تصويرهايى به شمار مى رود. به طور طبيعى، اگر نوجوان يا جوانى كه چنين صحنه هايى را مى بيند، شرايط ازدواج و تشكيل زندگى زناشويى را نداشته باشد، خواهد كوشيد عطش كاذب خود را از راه هاى ديگر فرو نشاند. اين جاست كه مشكلات اخلاقى ديگرى مانند روابط نادرست با جنس مخالف و موافق، خودارضايى و... پديد مى آيد. استفاده ى بى رويه از اين گونه تصويرها در رسانه هاى تصويرى كشورهاى غربى يكى از عوامل سستى فزاينده ى نظام خانواده به شمار مى آيد و سبب شده است جوانان از تشكيل خانواده و پذيرش تعهدهاى مربوط به آن، سرباز زنند و نيازهاى جنسى خود را از راه تماشاى تصوير و فيلم هاى مبتذل يا روابط جنسى نامشروع برآورده سازند. بنابراين، براى پيش گيرى از پى آمدهاى نامطلوب ديدن صحنه هاى مبتذل بهتر است هيچ گاه به سراغ آن ها نرويم و ذهن و جان خود را اسير هواهاى نفسانى سازندگان اين گونه برنامه ها نسازيم; زيرا اگر از آغاز چنين صحنه هايى را نبينيم، به آن ها عادت نمى كنيم. آوردن هر گونه دليل توجيهى براى ديدن چنين صحنه هايى سرانجام آدمى را به جايى خواهد كشاند كه ديگر راه برگشتى براى آن نيست. پس بهتر است با سپرى از تقوا، چشم خويش را از گزند آلودگى ها در امان داريم و دل را از اسارت هواها آزاد كنيم. |
چرا مرد بايد به زن خرجي بدهد؟ چرا زن نبايد خرجي مرد را بدهد؟
پاسخ:
از نظر اسلام تأمين بودجه كانون خانواده به عهدة مرد است و زن از اين نظر مسئوليتي ندارد، ليكن اگر زن خودش خواست كار كند (كاري كه مانع حقوق مرد نباشد) و از درآمدش براي مرد و خانواده خرج كند، اشكال ندارد. اسلام جلوي اين كار را نگرفته ، به ديگر سخن اسلام بنا به مصالحي خرجي زن را به عهده مرد گذاشته و وي را ملزم كرده كه نفقه زن را پرداخت كند، ولي كمك مالي به مرد و خانواده را بر زن حرام نكرده است. پرداخت بستگي به خواست زن دارد و او در اين جهت آزاد است كه از اموالش (اعم از حقوق و درآمد كار يا اموالي كه از طريق ارث و مهريه به وي مي رسد) در مخارج زندگي مشترك هزينه كند . در واقع اسلام زن را از هر نوع اجبار والزام براي دويدن به دنبال پول براي مخارج زندگي معاف كرده است.
معافيت زن از نظر اسلام عللي دارد، از جمله: مسئوليت و رنج و زحمات طاقت فرساي توليد نسل از لحاظ طبيعت به عهده زن است. زن است كه بايد بيماري ماهانه را تحمل كند؛ سنگيني دوره بارداري و بيماري مخصوص اين دوره را به عهده بگیرد سختي زايمان و عوارض آن را تحمل كند؛ كودك را شير دهد و پرستاري كند. اين ها همه از نيروي بدني و عضلاني زن مي كاهد، توانايي او را در كار و كسب كاهش مي دهد، و بسياري از وقت زن را به خود اختصاص مي دهد. اگر بنا شود قانون، زن و مرد را از لحاظ تأمين بودجه زندگي در وضع مشابهي قرار دهد و به حمايت زن برنخيزد، زن وضع سخت و سنگيني پيدا خواهد كرد. همين مسئوليت ها سبب شده در جاندارانی كه به صورت جفت زندگي مي كنند، جنس نر همواره به حمايت جنس ماده برخيزد و او را در تهيه خوراك و آذوقه كمك كند.
افزون بر اين در زندگي مشترك و كانون گرم خانواده، باقي ماندن جمال و نشاط روحي و رواني در زن ، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كم تر و فراغ خاطر زيادتري است. اگر زن مجبور باشد مانند مرد پيوسته در تلاش و كوشش و در حال دويدن و پول در آوردن باشد، خسته شده و گرفتار آشفتگي خاطر و دغدغه هاي بسيار مي شود و آسايش از وي سلب خواهد گرديد. بديهي است زني كه آسايش خاطر ندارد، فرصتي نخواهد يافت كه به خود برسد و باعث سرور و شادي مرد و خانواده و فرزندان شود. از اين رو نه تنها مصلحت زن بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگي در اين است كه زن از تلاش هاي طاقت فرسا براي تأمين معاش معاف باشد. مرد هم مي خواهد كانون خانوادگي براي او كانون آسايش و رفع خستگي از گرفتاري هاي بيروني باشد. زني قادر است كانون خانوادگي را محل آسايش و فراموش كردن گرفتاري ها قرار دهد كه به اندازه مرد و خسته و كوفته كار بيرون نباشد. آسايش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن براي مرد نيز ارزش فراوان دارد. سرّ اين كه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و به زن تقديم كنند تا او به سر وضع و نشاط و شادابي خود برسد، اين است كه مرد نياز روحي خود را به زن دريافته است. مرد مي داند خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح او قرار داده است: "و جعل منها زوجها ليسكن اليها،(1) همسرش از جنس او قرار داد تا در كنار او بياسايد".
مرد دريافته است هر اندازه موجبات آسايش همسر خود را فراهم كند، غير مستقيم به سعادت خود خدمت كرده و كانون خانوادگي خود را رونق بخشيده است.(2)
بنابراين اسلام به خاطر توانايي جسمي و فكري ، او را مسئول اداره زن قرار داده و زن را از تأمين هزينه زندگي مشترك معاف كرده ، از سوي ديگر كار و كوشش و كمك مالي به مرد و خانواده را بر وي حرام نكرده ، اگر خواسته باشد كمك كند، آزاد باشد.
پي نوشت ها :
1 - اعراف (7) ايه 189.
2 - مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام ، ص 231. براي اطلاع بيشتر از حقوق زن به اين كتاب مراجعه فرماييد.



17.jpg)