<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پاسخگو </title>
<link>http://abdman.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Jul 2009 08:20:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;A title=&quot;السلام عليک يا اباعبدالله&quot; href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=galori&amp;id=150&quot;&gt; &lt;/A&gt;&lt;A title=&quot;السلام عليک يا اباعبدالله&quot; href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=galori&amp;id=150&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-LEFT-COLOR: #24488a; BORDER-BOTTOM-COLOR: #24488a; WIDTH: 436px; BORDER-TOP-COLOR: #24488a; HEIGHT: 204px; BORDER-RIGHT-COLOR: #24488a&quot; height=180 src=&quot;http://www.valiasr-aj.com/include/thumbnail.php?im=../image_user/../image_user/40/7.JPG&quot; width=180 border=2&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 08:20:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آيا روايت صحيح السندي مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟ </title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; ولادت امير مؤمنان عليه السلام در كعبه از ديدگاه شيعيان قطعي و متواتر است ، و اين كه كسي غير از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده نيز اجماعي است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولد بمكة في البيت الحرام يوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ، ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله تعالى سواه إكراما من الله تعالى له بذلك وإجلالا لمحله في التعظيم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفيل در خانه خدا در شهر مكه به دنيا آمد ، نه پيش از وى كسى در خانه خدا به دنيا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امير مؤمنان عليه السّلام در خانه خداوند فضيلت و شرافتى است كه پروردگار بزرگ براي بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 08:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>با سلام به همه دوستان عزیز یکی از دوستان مطلبی نوشته اند با عنوان مدیریت فرهنگی و خواهش کرده اند که دوستان ایشان را در این مساله همیاری کرده وبه سوالات ایشان جواب بدهنند 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تشکر از همکاری شما عزیزان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق وپیروز باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادرس وبلاک:http://ghorubedarya.blogfa.com/&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 19:46:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مورد زنان</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;آيا اين مطلب كه زن از باقيمانده گل آدم خلق شده صحيح است واگر صحيح است آيا اين نشانه برتري مرد بر زن است ؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;اجمالاًمي توان گفت روايات صحيح به مضموني كه اشاره نموديد وارد شده است اما برداشت برتري مرد برزن از اين روايات  صحيح ‌نمي‌باشد به اين توضيح كه  : &lt;BR&gt;حضرت علامه طباطبايي فرمودند : خداوند متعال حضرت حوا ( ع) را مانند حضرت آدم از گل تسويه نمود واز روح‌خوددراودميد. درروايتي از حضرت ابي جعفر ( ع) نيز آمده است كه خداوند سبحان با دست قدرت خود حضرت آدم ( ع) راازگل‌خلق‌نمود وازباقيمانده آن گل ، حضرت حوا را آفريد )) (1)&lt;BR&gt;همچنين علامه در الميزان مي فرمايد : (( در نهج البيان شيباني است كه عمروبن ابي المقدام از پدرش نقل مي كند كه گفت از امام‌محمد باقر( ع) پرسيدم خداوندحوا را از چه آفريد؟ فرمود: اين مردم چه مي گويند، گفتم : مي گويند خداوند اورا از دنده اي از دنده هاي آدم آفريده ، فرمود : دروغ مي گويند ، آيا خداوند عاجز بود از اينكه وي را از چيز ديگري بيافريند ؟ گفتم جانم فداي تو باد . وي را از چه آفريد ؟ فرمود پدرم از پدرانش به من خبر داد وگفت كه پيغمبر ( ص) فرموده است : خداوند تبارك وتعالي يك قبضه از خاك برداشت    و با دو دست راست آنها را مخلوط كرد - هر دو دستش راست است - واز آن آدم را آفريد،  قسمتي از خاك زياد آمد و حوا را از آن ‌آفريد .)) (2)                              &lt;BR&gt;متاًسفانه از تعبير (( باقيمانده گل آدم )) در احاديث مذكور چنين استنباط شده است كه مراد (( زايد بودن )) مي باشد ودر نتيجه وجود زن طفيل وجود مرد است . در حاليكه اين كلمه بار منفي ندارد . بعنوان مثال كوزه گر براي ساختن كوزه اي ابتدا گل مخصوص را آماده مي كند وكوزه اول را مي سازد وباز از گل باقيمانده كوزه ديگري را مي سازد . خداوند نيز از ابتدا خلقت آدم وحوا را اراده كرد واز قبضه خاكي كه برداشت، خلقت آدم را به انجام رسانيد واز قسمت ديگرش حوا را تحقق بخشيد .&lt;BR&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;BR&gt;1) در محضر علامه طباطبايي ، محمد حسين رخ شاد ، ص255     &lt;BR&gt;تفسير الميزان ، ج4،ص 232&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايد توجه داشت به استناد آيه شريفه ((ان اكرمكم عندالله اتقكم )) ملاك برتري وپستي انسانها تقوي است نه اينكه از چه چيز خلق شده اند .&lt;BR&gt;چنانكه علامه طباطبايي ذيل آيه شريفه فوق مي فرمايد : (( اين جمله مطلبي جديد را بيان مي كند وآن عبارت از اين است‌كه‌ چه چيزي نزد خدا احترام وارزش دارد ، تا قبل از اين جمله مي فرمود : مردم از اين جهت كه مردمند همه با هم برابرند وهيچ اختلاف و فضيلتي ، در بين آنان نيست . كسي بركسي برتري ندارد ، ....&lt;BR&gt;2) در اين جمله مي خواهد امتيازي كه در بين آنان بايد باشد بيان كند ، اما نه امتياز موهم . امتيازي كه نزد خدا امتياز است،وحقيقتا ً كرامت وامتياز است.آن مزيتي كه مزيت حقيقي است وآدمي را بالا مي برد وبه سعادت حقيقيش كه همان زندگي طيبه وابدي ، در جوار رحمت پروردگار است مي رساند عبارتست ازتقوي وپرواي ازخداكردن .)) (1)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 16:27:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مورد زنان</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;چرا حضرت حوا3 در آزمايش الهي گول خورد، آيا به جهت خلقت زن بودنش بود؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;پرسش‌گر محترم‌! در جريان وسوسة شيطان‌، هر دوي آن‌ها، مرتكب ترك اولي شدند. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: &quot;فَاَزَلَّهُمَا الشَّيطـَن‌ُ عَنها فَاَخرَجَهُما مِمّا كانا فيه‌ِ; (بقره‌،36) پس شيطان‌، موجب لغزش آن‌ها شد و آنان را از آن چه بودند ]بهشت‌[ خارج ساخت‌.&quot;( ر.ك‌: تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 185، دارالكتب الاسلامية / تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌; ترجمه‌، آيت اللّه ناصر مكارم شيرازي‌، ج 1، ص 172، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي‌. )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 16:23:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودشناسی</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;چگونه خودشناسي راهي به سوي خذاشناسي است ؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;حديثي از پيامبر( ص )نقل شده است : &lt;BR&gt;هر كس خود را بشناسد, خدايش را شناخته است &gt;.&lt;BR&gt;]تو كه در علم خود زبون باشي عارف كردگار چون باشي ؟!&lt;BR&gt;]مرحوم نراقي مي فرمايد: .(1)&lt;BR&gt;در حديث ديگري از امام علي ( ع) آمده است : .(2) در اين حديث معرفت نفس باعث معرفت ربّ ذكر شده است ; يعني اگر كسي بخواهد خدا را بشناسد, بايد خود را بشناسد.دربارهء معناي اين دو حديث بحث هاي مفصلي شده است كه در يك كتابچه مي گنجد ,ولي اقوالي را كه مرحوم علامهء مجلسي در ذيل اين دو حديث نقل كرده است , به طور مختصر مي آوريم :&lt;BR&gt;1 معرفت و شناخت نفس كه خدا آن  را خلق كرده و شناخت معايب و شناخت آن چه كه باعث كمال نفس يا پستي نفس مي شود, باعث كمال معرفت به خداي متعال به حسب قابليّت هر شخص مي شود و او به عظمت و قدرت پروردگار پي مي برد. چون نفس انساني بزرگ ترين مخلوق الهي است , اگر درست شناخته شود, خدا هم شناخته خواهد شد.&lt;BR&gt;2 مراد از حديث اين باشد كه نفس هر صفتي كه براي خود مي يابد, از خدا نفي كند; زيرا صفات نفس مربوط به ممكنات است و همراه و مشوب با عجز و نقص است .&lt;BR&gt;انسان از اين طريق مي فهمد كه خدا اين طور نيست ; زيرا وقتي انسان در خود جهل و نقص و ضعف بيابد, مي فهمد كه خدا اين هارا ندارد.&lt;BR&gt;3 معناي ديگري از اين روايات استفاده مي شود, به اين مضمون كه : معرفت وشناخت خدا بديهي است . هر كس كه به حدّ رشد و فهم و عقل رسيد و خودش راشناخت , مي فهمد كه صانع و خالقي دارد.(3)&lt;BR&gt;مرحوم شهيد مطهري مي فرمايد: خودشناسي (خودآگاهي ) كه خود واقعي انسان رابه يادش مي آورد, غفلت را از او مي زدايد; آتش به جانش مي افكند; او رادردمند و درد آشنا مي سازد. دعوت به خود آگاهي و اين كه : خود را بشناس تاخداي خوش را بشناسي , خداي خويش را فراموش نكن كه خودت را فراموش مي كني و سرلوحهء تعليمات مذهب است .() &lt;BR&gt;انفسهم اولئك هم الفاسقون &gt;.(4)&lt;BR&gt;(پـاورقي 1.ملا احمد نراقي , معراج السعاده , ص 7&lt;BR&gt;(پـاورقي 2.بحارالانوار, ج 2 ص 32&lt;BR&gt;(پـاورقي 3.بحارالانوار, ج 2 ص 32&lt;BR&gt;(پـاورقي 4.حشر(59 آيهء 19&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 22:26:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودشناسی</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;آيا علم مي تواند به اين سؤال ها پاسخ دهد: من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ براي چه آمده ام؟ به كجا مي روم، اگر علم نمي تواند پاسخ دهد، ‌جواب اين سؤال ها را انسان از چه منبعي به دست مي آورد؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;علم نمي تواند به اين سؤال ها پاسخ دهد، زيرا علم فقط مي تواند در مورد جسم پاسخ گو باشد،‌ در حالي كه حقيقت انسان روح او است و علم راهي براي شناخت روح ندارد. از اين رو پس از اين همه كشفيات جديد دربارة انسان، انديشمندان بزرگ جهان به آدمي لقب &quot;موجود ناشناخته&quot; داده اند. دانشمند بزرگ &quot;آلكس كارل&quot; اسم كتابش را گذاشته است انسان موجود ناشناخته.&lt;BR&gt;در مورد سه سؤال بالا تا حدودي فلسفه مي تواند پاسخ گو باشد و پاسخ واقعي را اديان الهي داده اند. &lt;BR&gt;بعد از آمدن اسلام اديان ديگر منسوخ گرديدند و اعتبار ندارند. افزون بر اين فعلاً اديان غير از اسلام تحريف شده اند. بنابراين تنها راه شناسايي انسان منابع اصيل اسلامي است، اعم از قرآن و سنت معتبر.&lt;BR&gt;دين اسلام علاوه بر اين كه انسان را معرفي نمود،‌ مردم را به خودشناسي تشويق نموده است. رسول خدا(ص) فرمود: &quot;آگاه ترين شما بر خويش، داناترين شما به پروردگار خود مي باشد&quot;.[1]&lt;BR&gt;اسلام در پاسخ به پرسش اوّل مي گويد: &quot;خدايي كه آفرينش هر چيزي را زيبا قرار داده و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرده است ... آن گاه او را به صورت انسان آفريد، و در آن از روح خود دميد&quot;.[2] پس انسان از طرف خدا آمده و خالق او خدا است.&lt;BR&gt;در پاسخ پرسش دوم مي گويد: &quot;من جن و انس را نيافريدم جز براي اين كه عبادتم كنند و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند&quot;.1[3]&lt;BR&gt;&quot;آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مي كنيد&quot;.[4]&lt;BR&gt;&quot;ما انسان را از نطفة مختلطي آفريديم، و او را مي آزماييم. (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم. ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (وپذيرا گردد) يا ناسپاس&quot;.[5]&lt;BR&gt;پس انسان براي اين خلق شده كه خدا را عبادت كند و دستورهاي او را كه به واسطة پيامبران به بشر ابلاغ شده است، به مرحلة اجرا گذارده و به سعادت ابدي نايل آيد.&lt;BR&gt;در پاسخ به سؤال سوم مي گويد: &quot;ما از آنِ خدا هستيم و به سوي خدا باز مي گرديم&quot;.[6]&lt;BR&gt;&quot;به يقين بازگشت همه به سوي پروردگارت است&quot;.&lt;BR&gt;&quot;آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما باز نمي گرديد؟&quot;.2[7]&lt;BR&gt;&quot;بازگشت همة شما به سوي او (خدا) است. اين وعدة‌ خداوند حق است&quot;.3[8]&lt;BR&gt;پس انسان به سوي خدا بر مي گردد و در عالَم قيامت مطابق آن چه در دنيا عمل كرده است، جزا و پاداش مي بيند. قرآن مي فرمايد: &quot;در آن روز (قيامت) مردم به صورت گروه هاي پراكنده (از قبرها) خارج مي شوند تا اعمالشان به آن ها نشان داده شود. پس هر كس هموزن ذره اي كار خير انجام دهد، آن را مي بيند و هر كس هموزن ذره اي كار بد كرده، آن را مي بيند&quot;.[9]&lt;BR&gt;نتيجه:‌ انسان را خدا آفريده تا در دنيا بر اثر اطاعت كردن از قوانين مقررات الهي،‌ به سعادت ابدي و خوشبختي  هميشگي را كه نيل به قرب پروردگار و استفاده از نعمت هاي بي نظير بهشتي است،‌ به دست آورد.&lt;BR&gt;[1]جعفر سبحاني،‌ منشور جاويد، ج 4، ص 185.&lt;BR&gt;[2]سجده (32) آية 7 و 9.&lt;BR&gt;[3]ذاريات (51) آية‌ 56.&lt;BR&gt;[4]ملك (67) آية‌2.&lt;BR&gt;[5]انسان (76) آية 2 و 3.&lt;BR&gt;[6]علق (96) آية‌ 8.&lt;BR&gt;[7]مؤمنون (23) آية 115.&lt;BR&gt;[8]يونس (10) آية 4.&lt;BR&gt;[9]زلزله (99) آية 6 _ 8.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 22:20:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;اگر خدا گرايي يك امر فطري است، چرا بعضي افراد منكر خدا هستند؟ آيا آنان فاقد اين كشش دروني هستند؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;كشش ها و جاذبه هاي دروني انسان بر دو گونه است: بعضي نياز به وساطت عقل و شعور ندارد، همان گونه كه حيوان بدون نياز به تفكر، به سوي غذا و جنس مخالف جذب مي شود. بعضي از كشش ها آگاهانه است و نياز به وساطت عقل دارد و انسان را وادار به انتخاب مي كند. قسم اول را &quot;غريزه&quot; و قسم دوم را &quot;فطرت&quot; مي نامند.&lt;BR&gt;خداگرايي و خداپرستي به صورت يك فطرت درون جان همة انسان ها قرار دارد و دليل آن اين است كه در طول تاريخ پرماجراي بشر، ايمان به خدا و ايمان به مذهب، جنبة عمومي و همگاني داشته است. اين عموميت دليل بر فطري بودن خداپرستي دارد.&lt;BR&gt;امام صادق(ع) در تفسير آية &quot;فطره الله التي فطر النّاس عليها&quot;، فطرت را به معناي توحيد و اسلام دانسته است.[8]&lt;BR&gt;حديث مي گويد: &quot;كلّ مولود يولد علي الفطرة حتي ليكون أبواه هما اللذان يهودانه و ينصرانه؛ هر نوزادي بر فطرت اسلام و توحيد آفريده شد (از درون، خدا طلب و اسلام خواه است)، مگر اين كه پدر و مادرش او را يهودي يا نصراني كنند&quot;.[9]&lt;BR&gt;فطرت، خلقت دست نخورده است. وقتي كه فرزندي متولد مي شود صفحة‌دل او مانند صفحة سفيدي است. هر چه بزرگ تر مي شود، از اين طرف و آن طرف از دوست و بيگانه، از پدر و مادر و مدرسه و جوّ اجتماعي رنگ مي پذيرد. همان طور كه حديث مذكور نقش پدر و مادر در تغيير فطرت الهي و اسلامي را مؤثر دانسته است.&lt;BR&gt;تطور و بروز حوادث نيز، در فطرت مؤثر است، مثلاً مشكلات رواني، تنش هاي دروني و خانوادگي باعث كدورت فطرت مي شود، مانند آينه اي كه روي آن ار غبار و كثافات بپوشاند.&lt;BR&gt;در برخي مواقع حساس آن فطرت دوباره شكوفا مي شود. قرآن مي فرمايد: &quot;وإذا ركبوا في الفلك دعواالله مخلصين...؛[10] هنگامي كه بر كشتي سواري مي شوند [و در وسط دريا گرفتار مشكلات وحشتناك مي گردند] خدا را با اخلاص مي خوانند امّا هنگامي كه آن ها را به سلامت به خشكي مي رساند باز مشرك مي شوند&quot;.[11]&lt;BR&gt;مشركان و حتي با دين ها وقتي سوار هواپيما مي شوند و با امواج هوايي روبه رو مي شود و هواپيما به لرزش و تلاطم مي افتد، ناخودآگاه دلشان به جايي متوسل مي شود. در نهاد و فطرت بشر گرايش به خدا وجود دارد، به اين معنا انساني كه متولد مي شود نيازي به يادگيري چيزي به نام خداپرستي ندارد. خود بخود از درون فطرت خود خداپرست است مگر اين كه عوارض و موانعي سر راه او باشد. قرآن مي فرمايد: &quot;فأقم وجهك اللدّين حنيفاً فطرة الله التي فطر الناس عليها&quot;. اين آيه دين گرايي و توجه انسان به دين را فطري دانسته است، ولي مظاهر حيات مادي توأم با هوس هاي شيطاني، تار نسيان بر فطرت خداشناسي و خداجويي انسان مي تند و جلاي آن را كمتر مي كند ولي وقتي احساس كرد خطر نابودي او را تهديد مي كند و دست او از اسباب ظاهري به كلي بريده مي شود، از فطرت او گرد زدايي مي شود و زنگ الحاد زدوده مي گردد و صفاي دل پيدا شده و آشكارا خدا را به ديدة دل مي بيند و براي نجات خود، او را مخلصانه صدا مي زند.[12]&lt;BR&gt;[8] تفسير نمونه، ج 16، ص 429، به نقل از اصول كافي، باب فطره الخلق علي التوحيد.&lt;BR&gt;[9] همان.&lt;BR&gt;[10] عنكبوت (29) آية‌65.&lt;BR&gt;[11] روم (30)، آية 30.&lt;BR&gt;[12] جمعي از نويسندگان، معارف اسلامي، ص 75، با تلخيص و اضافات.&lt;BR&gt;[13] ذاريات (51) آية 56 و 57.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 19:04:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا شناسی</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;چرا خداوند ما را از تفكر در حقيقتش منع كرده است؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;‌ خداوند در قرآن يا حديث قدسي انسان را از تفكر در ذات خودش منع كرده است. بلي حضرات معصومين(ع) مردم را از تفكر در كُنْه وجود خداوند نهي فرموده اند. اين را عقل نيز تأييد مي كند، زيرا بشري كه از هر جهت محدود است،‌ قادر نيست به كُنْه موجودي كه از هر جهت بي نهايت است،‌ پي ببرد. &lt;BR&gt;حضرت صادق(ع) فرمود: &quot;بر حذر باشيد از تفكر در كنه ذات خدا چون نتيجه اي غير از سرگرداني و گمراهي ندارد&quot;.&lt;BR&gt;ما در دل طبيعت پرورش يافته ايم و همواره با اين دستگاه تماس داشته و با آن انس گرفته ايم. هر چه ديده ايم، پديده هاي طبيعي بوده و علم و قدرت ما محدود است. با اين حال و با اين همه محدوديت چگونه مي توانيم به كنه وجود خداي نامحدود دست يابيم؟! چگونه علم محدود ما مي تواند از كنه وجود نامحدود خبر دهد؟ خدايي كه مانند ندارد و هيچ شباهتي به مخلوقاتش ندارد،‌ چگونه مي توان از ذات او خبر داد؟ امامان معصوم(ع) كه گفته اند در ذات خدا تعقل و تفكر نكنيد، از يك واقعيت و حقيقت خبر داده اند،‌ و آن اين كه رسيدن به كنه خدا براي بشر غير ممكن است و شبيه اين مي باشد كه بگوييم دريا را در كوزه جا بدهيم،‌ كه امري است نا ممكن، زيرا علم حقيقي و واقعي به كنه يك حقيقت،‌ احاطه به آن است،‌ يعني شخص عالِم به معلوم خويش محيط است. از نظر عقل،‌ احاطة وجود محدود به يك وجود نامحدود محال است، يعني نامحدود نمي تواند در حيطة محدود قرار گيرد؛ پس انسان كه وجود محدود است‌، نمي تواند احاطه به يك حقيقت نامحدود و نامتناهي داشته باشد، پس علم حقيقي به ذات نامحدود براي بشر ناممكن است. &lt;BR&gt;بنابراين عقل انسان وي را از تفكر در ذات الهي نهي مي كند و كلمات معصومين نيز به حكم عقل دلالت مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 14:45:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا باید خدا را بشناسیم</title>
<link>http://abdman.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>پرسش:&lt;BR&gt;شناختن خداوند چه لزومي دارد؟&lt;BR&gt;پاسخ:&lt;BR&gt;اهميت خداشناسي‌: &lt;BR&gt;اهميت خداشناسي و آثار عميق آن بر زندگي انسان‌، به هيچ وجه قابل انكار نيست‌. تا آنجا كه شواهد و قرائن تاريخي نشان مي‌دهد، شناسايي مبدأ هستي همواره يكي از دغدعه‌هاي اصلي بشر بوده و بخش عمده‌اي از منابع گوناگون ديني به توصيف مبدأ عالم‌، يا همان &quot;خدا&quot; و بيان رابطه او با انسان و جهان پرداخته است‌. &lt;BR&gt;اهميت خداشناسي را مي‌توان از جهت آثار آن در زندگي فردي و جمعي انسان ها نيز، مورد توجه قرار داد. ترديدي نيست كه زندگي انسان خداشناس با زندگي ملحدانه فردي كه وجود خدا را باور ندارد، تفاوتي اساسي دارد. &lt;BR&gt;همچنين با مقايسه زندگي دو انسان خدا باور كه هر يك تصوير خاصي از خداي خويش دارند، تفاوت‌هاي اساسي آشكار مي‌شود و اين همه‌، از آن رو است كه اعتقاد آدمي به خدا و برداشتي كه از اوصاف او دارد، در شئون مختلف زندگي او و در انگيزه ها، نيت ها، داوري ها و كردارهاي او كاملاً مؤثر است و در يك كلام‌، معنا و مفهوم خاصي به زندگي او مي‌بخشد و شخصيت و هويت ويژه‌اي براي او به ارمغان مي‌آورد. &lt;BR&gt;ضرورت خداشناسي‌: &lt;BR&gt;در وجود همه انسان ها، مرتبه‌اي از &quot;معرفت خداوند&quot; به صورت فطري نهادينه شده است‌. با اين حال اين شناخت ابتدايي نمي‌تواند به تنهايي تأمين كننده كمال خداشناسي باشد، بلكه تنها زمينه‌اي مناسب براي رشد و تعالي معرفت انسان به خداي خويش است‌. از اين رو انساني كه از اين معرفت اوليه غفلت نورزيده‌، خود را نيازمند برداشتن گام‌هاي ديگري مي‌بيند و همين نياز، يكي از مهم‌ترين عوامل گرايش انسان به تحصيل شناختي گسترده‌تر و عميق‌تر است‌. &lt;BR&gt;افزون بر مطلب ياد شده‌، متكلمان‌، دلايلي را بر ضرورت گام گذاشتن در اين راه بيان كرده‌اند، براي نمونه به دو دليل مهم اشاره مي‌كنيم‌: &lt;BR&gt;1. دفع ضرر يا عقاب محتمل‌: هر انساني كه از ظهور پيامبران و دعوت آنان به خدا پرستي اطلاعي داشته باشد حتي‌، اگر به گفته‌هاي آنان ايمان نياورد، دست كم احتمال درستي آن را خواهد داد. در اين صورت اين احتمال در ذهن او شكل مي‌گيرد كه اگر پيامبران صادق باشند و او به گفته آنان عمل نكند، دچار عقاب و كيفر خواهد شد و از اين ناحيه‌، بر او خسارت و ضرري بزرگ وارد مي‌شود. از سوي ديگر عقل و خرد حكم مي‌كند كه انسان‌، تا حد ممكن از مواجهه با ضرر و يا كيفر دوري گزيند. &lt;BR&gt;بنابراين‌، عقل حكم مي‌كند كه انسان در مورد وجود خدا و اوصاف او به تحقيق و تامّل بپردازد تا در صورتي كه در واقع خدايي وجود داشته و دعوت پيامبران راست باشد، بتواند با پيروي از آنان خويش را از عقاب الهي برهاند. &lt;BR&gt;قرآن كريم‌، در آيات متعددي به اين امر اشاره كرده و انسان ها را به پذيرش دعوت پيامبران و دور شدن از عذاب خداوند توصيه كرده است‌. از جمله‌، در آيه 24 انفال آمده است‌: &quot;يـَاَيُّهَا الَّذين‌َ ءامَنوا استَجيبوا لِلّه‌ِ ولِلرَّسول‌ِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم‌&quot;. &lt;BR&gt;2. وجوب شكر منعم‌: شكي نيست كه انسان‌، در زندگاني خويش‌، از نعمت‌هاي فراواني برخوردار است كه خود آن‌ها را به خويشتن نداده‌، بلكه از سوي موجود ديگري به او عطا شده است‌. از طرف ديگر، عقل انسان سپاسگزاري از &quot;منعم‌&quot; (نعمت بخش‌) را كاري لازم مي‌شمارد. پس بر انسان لازم است كه منعم خويش را سپاس گويد و از آنجا كه سپاسگزاري از يك موجود، منوط بر شناخت اوست‌، عقل انسان حكم مي‌كند كه بايد بر مسير شناخت منعم حقيقي (خداوند) گام بردارد. &lt;BR&gt;در آيات متعددي به اين انگيزه‌، براي شناخت اشاره شده است‌. از جمله‌: &quot;واللّه‌ُ اَخرَجَكُم مِن بُطُون‌ِ اُمَّهـَتِكُم لا تَعلَمون‌َ شَي ?‹ًا وجَعَل‌َ لَكُم‌ُ السَّمع‌َ والاَبصـَرَ والاَف ?‹ِدَة‌َ لَعَلَّكُم تَشكُرون‌; (نحل‌، 78) و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالي كه هيچ نمي‌دانستيد، اَمّا براي شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شكر نعمت او را بجا آوريد&quot;. &lt;BR&gt;حاصل آنكه‌، با توجه به نقش تعيين كنند، خداشناسي در زندگي انسان و نيز با توجه به داوري عقل دربارة &quot;لزوم دفع زيان و كيفر محتمل‌&quot; و &quot;لزوم سپاس گزاري از منعم‌&quot; بايد گفت كه انديشه ورزي در باب شناخت مبدأ متعالي‌، نه تنها عملي سودمند و شايسته‌، كه كاري لازم و بايسته‌، است‌.( ر.ك‌: آموزش كلام اسلامي (خداشناسي‌)، محمد سعيدي مهر، ص 21، مؤسسه فرهنگي طه / پيام قرآن‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 2، ص 22 ـ 42، دارالكتب الاسلامية‌. )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jun 2008 13:11:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdman&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>abdman</dc:creator>
<guid>http://abdman.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
